نگاهي به پشت پرده روند شكل گيري براندازي نرم در ايران
جهاني سازي و سكولاريزاسيون آرمان جريان فتنه
1- "جنگ نرم " گرچه موضوع و عرصه اي بسيار جدي است، اما به نظر ميرسد نخبگان جامعه ما آنطور كه بايد نسبت به اين مساله حساسيت نشان نمي دهند. به طوري كه مي توان گفت بحث در اين باره اكنون به يك امر كليشه اي تبديل شده است.
با اين حال رهبر معظم انقلاب اسلامي درست از همان آغاز رهبري نسبت به اين موضوع هشدار داده اند. فرمايشات ايشان درباره جبهه جديد فرهنگي كه دشمن عليه جمهوري اسلامي ايران گشوده است، از سال 68 (5 ماه بعد از رهبري ايشان) شروع شد. البته رهبر انقلاب در دوران رياست جمهوري هم فرمايشاتي در اين باره داشته اند ولي بحثهايي كه ايشان بعد از رهبري مطرح كردند بسيار مهم تر بوده. به عنوان نمونه ايشان در تاريخ 7/9/68، يعني در آغازين ماههاي رهبريشان، تاكيد مي كنند كه "امروز تهاجم فرهنگي عظيمي عليه اسلام (به راه افتاده) است كه به (طور) مستقيم به انقلاب ارتباطي ندارد اما جبهه آن وسيعتر از انقلاب است. بر عليه اسلام است. يك تهاجم فوق العاده فرهنگي- اجتماعي و سياسي با ابعاد گسترده عليه اسلام. يعني حتي اسلامي كه ميان توده مردم مثلا الجزاير است. فقط يك استثنا دارد و آن اسلام وابسته به دستگاههاي استعماري و اسلام فهدگونه است. يعني فقط با اين اسلام كاري ندارند. اسلامي كه مطمئن باشند خودشان به راه انداخته اند و از آن خودشان است والا حتي آن اسلام حداقلي مردم الجزاير هم، اينها براي حذفش برنامه دارند. پس فقط يك استثنا دارد و آن اسلام وابسته به دستگاههاي استعماري و فهدگونه است. جاهايي كه به طور مستقيم به اين اسلام مربوطند از اين تهاجم مستثني هستند و الا حتي اسلام به معناي اعتقاد عوامانه مردم هم مورد تهاجم است. چه برسد به اسلام ناب، اسلام انقلاب، اسلام به تفسير ايران، به تعبير خودشان، كه آن هم وضعيتش مشخص است. "
رهبر انقلاب بر استفاده از تعبير جنگ براي اين هجوم، تاكيد ويژه و اصرار دارند كه درگيري در مساله فرهنگ را به معناي واقعي كلمه يك جنگ به حساب بياوريم؛ البته اين سخنان شايد براي برخي خواص و نخبگان تكراري باشد؛ علت آن هم اين است كه در طول اين سالها مباحث مختلفي در اين زمينه گفته شده، هرچند درست تفهيم نشده است.
2- بر پايه سخنان رهبر معظم انقلاب، جنگ نرمي كه آمريكا عليه جمهوري اسلامي شروع كرده، بسيار فراتر از ايران است، در واقع ما خط مقدم اين جنگ هستيم. رابرت فولبرس، يكي از كارشناسان مسائل سياسي و بين المللي آمريكا، در گزارشي پيرامون حوادث بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم، در ابتدا با ارائه اسنادي اثبات مي كند كه اين حوادث بخشي از طرح عملياتي سازمان اطلاعات آمريكا(سيا) بوده كه جرج بوش در سال 2007 دستور آن را صادر و امضا كرده است. چندي بعد هم نشريه "لندن تلگراف " اين گزارش را تاييد مي كند. در آن نشريه معلوم مي شود كه بوش در اواخر دوره رياست جمهوري اش، در ماه مي سال 2007، سند مربوط به اين عمليات را امضا كرده است. اين نشريه با اشاره به اينكه دو تن از كارشناس سازمان سيا اين طرح را تهيه كرده اند، مستندات ديگري هم ارائه مي كند و اين طرح آمريكايي را به جمله اي از هنري كيسينجر با اين مضمون ضميمه مي كند كه "در انتخابات رياست جمهوري ايران مهم اين نيست كه چه كسي رئيس جمهور بشود، مهم اين است كه رژيم ايران بايد تغيير كند. اين اغتشاشاتي كه در ايران اتفاق افتاد بخشي از زنجيره بي ثباتيها و هرج و مرجهاي جهاني است كه در دستور كار جامعه جهاني قرار دارد، لذا بايد دنيا دچار ناامني و بي ثباتي و هرج و مرج شود و مردم به ستوه بيايند. بعد آمريكا كه قدرت و امكانش را دارد بيايد و نظم جهاني را حاكم كند و بتواند هويت واحد را در دنيا اعمال كند. "
3- مذهب شيعه هم، در مباني فكري و هم در روايات مربوط به گفتمان مهدويت، به اين موضوع اشاره دارد كه منجي عالم بشريت پس از يك دوره جنگ و بي ثباتي و ناامني ظهور مي كند و علت اينكه برنامه امام زمان(عج) براي استقرار حكومت عدل به سرعت پيش مي رود و در سراسر دنيا گسترده مي شود، اين است كه دنيا از ناامني ها و بي ثباتيها خسته شده و مردم نيز مكتب حضرت را با جان و دل مي پذيرند. دشمن ما هم اين موضوع را به خوبي مي داند اما برنامه اش اين است كه پيش از ما قدرت را در دست بگيرد و بتواند حاكميت خود را اعمال كند. دشمن اين برنامه را از بعد از جنگ جهاني دوم پي ريزي كرده و مرحله به مرحله با موفقيت به پيش برده است تا اينكه انقلاب اسلامي مراحل پاياني برنامه آنان را بر هم زد. همين بود كه امام خميني(ره) انقلاب سال 57 را "معجزه قرن " تعبير كردند، چرا كه با محاسبات مادي هرگز انقلابي ديني آن هم از نوع شيعي و در اين نقطه از دنيا، كه حياط خلوت آمريكا بود، نبايد اتفاق مي افتاد. در آن زمان چه خوديها و چه غيرخوديها، چه دوست و چه دشمن هيچ تحليلي و تخميني درباره اينكه حداقل به اين زودي يك انقلاب ديني به وقوع بپيوندد، در دست نداشتند. زيرا دشمن موفق شده بود كه دين را از جامعه طرد كند و برنامه هاي مدوني ريخته شده بود كه تا سال 2010 دين به طور كامل از دنيا محو شود. حتي در اين باره صاحبنظران ديني را هم مجاب كرده بودند.
4- امروز آنچه كه ما در عرصه سياسي، اجتماعي و امنيتي مشاهده مي كنيم دعوا و نزاع دو ديدگاه در مورد پديده "جهاني سازي " است كه غرب آن را شروع كرده است. يك ديدگاه معتقد است كه جهاني شدن، يك پديده طبيعي است كه بايد در يك سير تاريخي اتفاق مي فتاد كه اكنون اتفاق افتاده است. با اين حال اين گروه خود به دودسته تقسيم شده اند، دسته اول ضمن اينكه معتقدند جهانيشدن يك امر طبيعي است، مي گويند ما در برابر اين روند كاري نمي توانيم انجام دهيم و بايد تسليم شد. اما دسته دوم معتقدند كه مي شود كاري انجام داد و راه آن مقاومت است؛ در مقابل اين دو ديدگاه از جهاتي مشترك، گروه دومي وجود دارند كه معتقدند بحث جهاني شدن يك پروژه آمريكايي و غربي و نه يك امر طبيعي و جبري تاريخي است. به باور اين گروه بايد در برابر اين پروژه مقاومت كرد و يا به تعبير بهتر، آن را مديريت كرد و در بستر جهاني سازي، مكتب اهل بيت عليهم السلام، را جهاني كرد. در ايران ما هم شخصيت هايي كه يك زماني انقلابي بودند و در خط امام(ره) هم حركت مي كردند، اما امروز مدافع جهاني سازي شده اند و در پي براندازي عَلَم جمهوري اسلامي - چه خواسته و چه ناخواسته و چه خائنانه يا صادقانه - هستند؛ به قول آقاي خلخالي كه مي گفت "بازرگان خائن صادق است. " بعضي از آقايان اصلاح طلب هم دلسوزانه در پي براندازي هستند و معتقدند كه در برابر موج جهاني شدن چاره اي جز وادادگي وجود ندارد و اگر ما با روش "رفورميستي و پارلمانتاريستي " در خط غرب قرار نگيريم، دشمن با اهرم قدرت و نظامي ما را به راه خود خواهد كشاند و حتي از ما هم عبور مي كند و دورهاي همانند پهلوي شكل مي گيرد. درباره اين شخصيت ها بايد گفت كه مباني فكري اين افراد در باب سياست وامنيت از ابتدا نادرست بوده و بر همين اساس است كه امروز اين موضوع را آشكارا بيان مي كنند كه "نمي شود در مقابل اين سيل بنيان كن جهاني سازي و جهاني شدن و جهان وطني ايستادگي كرد. "
5- حدود 20 سال است كه موضوع هضم شدن در نظام جهاني از زبان افراد مختلف در ايران تكرار مي شود، البته اگر بخواهيم به زمان نزديكتري اشاره كنيم، به طور مشخص در نشريه دفتر بررسيهاي استراتژيك دوره آقاي خاتمي (تحت مديريت محمد رضا تاجيك) اين نگاه ديده مي شد. در آن نشريه اين بحثهاي شبه علمي، تئوريسازي و... مطرح مي شد. اين فقط مربوط به يك نشريه نبود بلكه حلقه مشاوران محمد خاتمي هم كساني چون آقاي تاجيك، آقاي عباد، آقاي خسرو تهراني، آقاي بهزاد نبوي، آقاي حجاريان، آقاي حسين واله، آقاي هادي خانيكي و... بودند كه اكثرا به اين نتيجه رسيده بودند كه گريزي از سكولاريسم نيست و از همين روست كه آقاي خاتمي همين موضوع را در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح مي كند.
6- پروژه سكولاريزه كردن نظام را مي توان با تشريح جريان فتنه سال 88 به خوبي دريافت و ابعاد و شدت آن را در طيف ها و حوزه هاي مختلف توصيف كرد. بر اين پايه، جريان فتنه را مي شود، به سه دسته يا گروه تقسيم كرد:
گروه اول، جريان فتنه و مرتبطين با جريان فتنه هستند كه به دنبال تغيير ساختار حقوقي نظامند. اين گروه شامل دو طيف است، يك طيف قائل به روشهاي انقلابي و براندازي توده اي و جنبشي هستند، البته اگر لازم شد و شرايط اقتضا كرد، مسلحانه هم عمل مي كنند. البته آنان در ظاهر عكس اين موضوع را عنوان مي كنند ولي تفكرشان چنين است و در سخنانشان روشهاي انقلابي را به صورت مطلق نفي نمي كنند و مي گويند "با توجه به شرايط فعلي تنها راه، اصلاحات است ". يكي از همين آقايان اصلاح طلب افراطي در جايي در صحبت با دانشجويان گفته بود كه ما معتقديم تنها راه، اصلاحات است ولي اگر فكر مي كنيد روشهاي انقلابي جوابگوست ما ممانعت نمي كنيم، با اين حال توصيه و مسير ما اصلاحات است. ايشان آدم سياستمداري است و مي داند كه چگونه مفهوم مورد نظرش را القا كند. اين گفته او همان كاري است كه نهضت آزادي با سازمان مجاهدين خلق (منافقين) كرد.
براي دقت بيشتر بد نيست بدانيد كه در يك مقطع بين دو طيف تشكيلات منافقين در خارج كشور بحثي مطرح شد مبني بر اينكه در جريان حركتشان اشتباه كرده اند و نبايد دست به اسلحه مي بردند؛ اين موضوع حتي به عرصه رسانه هاي آنان نيزكشيده شد. طيف مخالف مبارزه مسلحانه، را تاكيد مي كرد كه رهبران فكري ما مثل مهندس بازرگان موافق حركتهاي خشن نبودند، پس چرا ما برخلاف مشي رهبران فكري خود حركت كنيم؟ اما طيف موافق حركت مسلحانه، به خاطره اي از مرحوم حنيف نژاد استناد مي كنند و از قول وي نقل مي كنند كه "وقتي آخرين مرتبه مي خواستم از زندان آزاد شوم براي خداحافظي نزد آقاي بازرگان رفتم. ايشان به من گفتند اين بار خواستي برگردي [دستش را به علامت كلت نشان داد] و گفت اينطوري برگرد و من فهميدم منظورش حركت مسلحانه است. " درست در همان مقطع زماني بود كه آقاي عزت الله سحابي هم كلاسهاي جنگ شهري براي دانشجويان گذاشته بود. طيف افراطي جريان اصلاح طلب هم دقيقا همان مشي نهضت آزادي را در پيش گرفت. اين طيف به دنبال تغيير ساختار حقوقي نظامند، آنها معتقدند كه از هر روشي كه شد براي براندازي استفاده كنيم، حتي اگر دشمن خارجي هم اقدام كرد، استقبال مي كنيم. مصاديق اين مدعا در سند تاملات راهبردي حزب مشاركت موجود است. در آنجا عنوان شده است كه "طيف مردمسالار بايد بتواند از بحرانهايي كه كل سيستم را تهديد مي كند به عنوان يك فرصت براي تثبيت مردمسالاري استفاده كند. " موضوع آنقدر صريح و روشن است كه بايد اسم آن را خيانت گذاشت. اين طيف در نشريات خود هم كه انواع دموكراسي را برمي شمردند، در تعريف يكي از انواع دموكراسي ،دموكراسي اي بر مي شمردند كه با دخالت نيروي خارجي محقق مي شود. مثل دموكراسي آلمان، ژاپن و عراق. لذا اين طيف معتقدند وقتي همه راهها بسته شد، اشكالي ندارد كه اجازه بدهيم نيروي خارجي براي استقرار دموكراسي وارد شود. نتيجه طبيعي اين بحثها اين مي شود كه آنان در تمام بيانيه هايشان، حاكميت فعلي را حاكميت غيرمردمسالار، حاكميت مستبد، حاكميت ديكتاتورمآبانه و حاكميت اقتدارگرايان مي دانند. صغراي استدلال آنان اين است كه نظام جمهوري اسلامي نظامي غيرمردمسالار است كه با راي مردم روي كار نيامده است. كبراي آنان هم اين است كه هر نظام ديكتاتوري بايد سرنگون شود و به جاي آن دموكراسي (آن هم براساس الگوي مورد نظر آنان)بايد حاكم شود. نتيجه نهايي اينكه نظام جمهوري اسلامي بايد سرنگون شود.
آنان حتي زماني كه حداقل دو قوه و حداكثر سه قوه در دستشان بوده است هم، نظام را مردمسالار نمي دانستند. بنابراين دغدغه آنان انتخابات آزاد و مردمسالاري نيست. در واقع اين طيف مدعي است كه اگر نظام اصلاح شود ما راضي خواهيم شد. اصلاح از ديد آنان هم به اين معناست كه نظام بپذيرد كه آنان حاكم شوند و رهبري هم يا تشريفاتي باشد يا بركنار شود يا اينكه آنان خودشان رهبر را تعيين كنند؛ مدلي تشريفاتي شبيه جايگاه ملكه انگلستان. در راس طيف اول از گروه نخست سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و بعد حزب مشاركت قرار دارد. همچنين عناصري از گروههاي ديگر مثلا كارگزاران سازندگي كه البته كمي محتاطترند،در اين طيف جا مي گيرند.
طيف دوم از گروه نخست، كساني هستند كه مي گويند در هر شرايطي فقط روش پارلمانتاريستي نتيجه بخش است و هرگز روشهاي انقلابي جواب نمي دهد. اما اگر طيف اول موفق شدند عرصه را به دست بگيرند اين طيف با سكوت خود با آنان همراهي مي كنند. با اين حال خود اعضاي طيف دوم حاضر به پرداخت هزينه نيستند. به گفته آنان مسير غيرانقلابي هر چقدر هم طول كشيد راه درستي است. با اغماض مي توان گفت كه سيدمحمد خاتمي جزيي از اين طيف است اما آقاي موسوي خوئينيها بين طيف اول و دوم (از گروه نخست) قرار دارد. وي نقش رهبري دارد و در تلاش است تا كل جريان را مديريت و هدايت و به نوعي تقسيم نقش كند. به طوري كه اگر هر يك از اين طيف ها در دستيابي به هدف موفق شد، بقيه را هم همراه كند و اگر موفق نشد كل جريان از بين نرود. رويدادي كه هم اكنون پس از اتمام فتنه ها اتفاق افتاده است. روشن بود كه اگر همه آنان در جريان فتنه اخير يك موضع واحد اتخاذ مي كردند، همگي از عرصه سياست خارج مي شدند، اما بخشي ملايمتر موضع گرفتند كه فعلا باقي هستند.
اما گروه دوم. اين گروه به دنبال تغيير ساختار حقيقي اند. اين گروه هم شامل دو طيف است. طيف فعال كه براي حذف رهبري تلاش مي كنند و از حوادثي مانند فتنه استفاده مي كنند كه رهبري را تحت فشار قرار دهد. طيف دوم تلاشي نمي كند اما موافق كار طيف اول است.
گروه اول و گروه دوم يكي هستند و در واقع همگي در يك زمين بازي ميكنند. يكي forward است يكي دفاع و يكي هافبك.
نام گروه سوم، "عناصر مرتبط " با "اصلاح طلبان " است. اين گروه كساني هستند كه نه اعتقاد به تغيير ساختار حقوقي دارند و نه به تغيير ساختار حقيقي اما مخالف جدي محمود احمدي نژاد هستند. اين سه گروه و طيف هاي زير مجموعه آن كه هر كدام قابل توضيح بيشتر و دسته بندي جديدتري است، به عنوان تقسيم بندي جريان فتنه مطرح است. اما بر پايه اسناد متعدد موجود، آن طيفي كه فتنه سال گذشته را صحنه گرداني كرد و به دنبال براندازي بود، بر اساس برنامه از پيش طراحي شده بيگانگان حركت كرد. گروهي كه به دنبال تغيير ساختار حقوقي هستند(گروه اول) خودشان اعتراف دارند كه كارشان را از 20 سال پيش و حتي بر پايه شواهد و قرائن موجود از دهه اول انقلاب شروع كردند. طيف اول گروه نخست، تلاش دارد، كه با جنگ نرم دشمن، كه با هدف براندازي نظام جمهوري اسلامي به عنوان مانع جدي بر سر راه جهاني سازي ارزشهاي غرب اقدام مي كند، همسويي كند. چرا كه معتقدند هيچ گريزي از اين مساله نيست. اين گروه ارتباطات خود با غرب را از همان دهه اول انقلاب شروع و بعد، اقدام به راه اندازي محافلي كرد. در اين محافل كه سركرده آنها عبدالكريم سروش بود، مباني فكري و ارزشي انقلاب اسلامي مورد هجمه قرار گرفت. اين گروه در نشريه كيهان فرهنگي دور هم جمع مي شدند و برنامه ريزي ميكردند. حتي نطفه حلقه كيان در زمان مديريت آقاي خاتمي و در كيهان فرهنگي بسته شد. بعدها هم مي بينيم كه همين حلقه كيان، تمام مباني و اعتقادات زيرساختي انقلاب اسلامي را هدف قرار مي دهد. تمام اين اقدامات در دوره فرهنگ سازي از جنگ نرم رخ داد.
7- جنگ نرم در سه مرحله رخ مي دهد: اول مرحله فرهنگ سازي، دوم مرحله نهادسازي و در پايان، مرحله شبكه سازي. غرب از طريق راه اندازي بنيادها و موسساتي و با تشكيل كنگره آزادي فرهنگي در اروپاي شرقي (در شهر پراگ) وارد عرصه جنگ نرم شد. غرب موسسات و بنيادهاي بسياري را با هدف فروپاشي شوروي تشكيل داد كه البته همچنان فعال هستند. اين موسسات موفق شدند يك به يك كشورهاي بلوك شرق را با روش انقلابهاي رنگي و مخملي متحول و نهايتا در سال 1990 شوروي را نيزدچار فروپاشي كنند. اكنون همان بنيادها و موسسات، هدف اصلي خود را خاورميانه، اسلام و با اولويت جمهوري اسلامي ايران قرار داده اند. اين موسسات غربي در تمام پروژههاي خود يك شيوه داشتند؛ و آن اينكه در كشور هدف، سه "بازو " را ايجاد مي كنند: "بازوي فكري "، "بازوي رسانه اي " و "بازوي اجرايي "؛ به نظر مي رسد كه بازوي فكري اين پروژه از اواخر دهه 60 در ايران ايجاد شده است. در واقع در ابتدا بايد فكرسازي و تئوري پردازي شود و سپس به زدن مباني حكومت ديني و ولايي مشغول شد. چنانچه در حلقه كيان، فلسفه جامعه جايگزين همان جامعه سكولار است، پي ريزي كردند. اين بازوي فكري در ادامه، ريشه دواند و قويتر شد و سپس سعي كرد كه قشر دانشگاهي كم اطلاع از مباني ديني و اعتقادي را جذب كند. در حوزه سياسي و فرهنگي هم به ليبراليسم، دامن زده شد. در حوزه اقتصاد هم برخي شاگردان مكتب كاپيتاليسم، سياستهاي بانك جهاني را در ايران به پيش بردند. در توضيح "بازوي فكري " موضوعات ديگري هم قابل بحث است. در واقع يكي از زيرمجموعه هاي بازوي فكري مورد اشاره، جريان روشنفكري مذهبي و كساني هستند، كه خودشان را روشنفكر مذهبي مي دانند. افرادي مثل سروش، شمس الواعظين، منتظر قائم و... كه بعدها به عنوان عناصر فكري اصلاح طلبها ايفاي نقش كردند، از اين جمله اند.
جريان ديگر فكري، جريان روشنفكري سكولار است، كه بخشي از آن در حوزه هنر و ادبيات فعال است. مثل كانون نويسندگان. در حوزه ادبيات كانون نويسندگان، گرايشات ظاهرا چپ، نقش محوري را برعهده دارد؛ اما در عين حال ارتباط سران اين طيف از جمله آقاي دولت آبادي با آمريكا بر كسي پوشيده نيست. يك نمونه از كساني كه در حوزه ادبيات روشنفكر سكولار فعال است و در كنفرانسها و انجمنهاي خارج از كشور هم در مقاطعي مطرح شد، خانم پروين مهدوي بود كه فارغ التحصيل دانشگاه كلمبيا است. خانم مهدوي از 2003 تا 2006 پروژهاي را به نام انقلاب جنسي دنبال مي كرد كه كتاب مربوط به اين موضوع هم بعدها نوشته شد. سخن اصلي خانم مهدوي در اين كتاب اين بود كه از زمان پيروزي انقلاب اسلامي، تركيب سني جامعه ايران جوان شده و به دليل محدوديتهايي كه در اسلام در موضوع ارتباطات جنسي جوانان وجود دارد، جمعيت ايران در آستانه انفجار جنسي قرار دارد و ما مي توانيم بر روي آن سرمايه گذاري كنيم. اين برنامه يكي از ايده هاي جدي جامعه فراماسونري است و از اين رو گفته مي شود كه خانم مهدوي قطعا يك فراماسونر است. زيرا در دستورالعملهاي فراماسونرها بر تحريك قوه جنسي جوانان، تاكيد ويژه اي شده است حضور "بازوي رسانه اي " اين طيف هم از اواسط دهه 70 به ويژه از خرداد سال 76 با روزنامه هاي زنجيرهاي كليد خورد. در حوزه رسانه، در خارج از كشور هم راديوها و شبكه هاي ماهوارهاي راه اندازي مي شود. مثل راديو دويچه وله وزارت خارجه آلمان. يا راديو فردا كه از دل راديوي اروپاي آزاد در پراگ بيرون آمد و كيوان حسيني، فريد قاسمي، كاتوزيان و ايرج گرگين در آن فعاليت دارند. در هلند هم راديو زمانه شكل گرفت كه در آن خانم معصومه ناصري از همكاران مجله چلچراغ فعال است. البته به جز خانم ناصري، ابراهيم نبوي، مهدي گرامي، علياصغر رمضانپور، نيك آهنگ كوثر هم در اين راديو فعاليت دارند. بازوي اجرايي براندازي نرم نيز چندين گروه را در برمي گيرد:
الف)گروه زنان كه خانم شيرين عبادي، شادي صدر، پروين اردلان، نوشين همداني خراساني و... عضو آن هستند و عمدتا با موسسات و بنيادهاي هلندي، ارتباط دارند.
ب)گروه حقوق بشر با محوريت شيرين عبادي و هادي قائمي. قائمي يك عنصر امنيتي-اطلاعاتي است و مسئوليت ميز ايران در سازمان ديده بان حقوق بشر را برعهده دارد.
ج) بخش كارگري كه نمونه اش منصور اصانلو است. اين طيف در فعاليتهاي خود چندان توفيقي نداشته است. اصانلو در حال حاضر دوران محكوميت خود را مي گذراند.
د) گروه سازمانهاي مردم نهاد (سمن ها). روند فعاليت سمن ها در ايران سرگذشت مفصلي دارد. اين فعاليت از دوره سازندگي شروع شد اما به صورت فزاينده در دوره اصلاحات مورد توجه قرار گرفت. آقاي ابطحي در اين باره مي گويد: "وزارت ارشاد، وزارت كشور و سازمان ملي جوانان در دوره اصلاحات موظف بودند به وفور مجوز سمن صادر كنند. " جالب اينجاست كه در تمام كشورهايي هم كه در آن انقلابهاي رنگي رخ داد، سياهي لشكر و پياده نظام اغتشاشات همين سمنها بودند. كمك و ساپورتهاي سمنها در اين دوره هم از پيچيدگي خاصي برخوردار بوده است. اين كمك به اين صورت بوده: چند موسسه و بنياد در كشورهاي مختلف تعيين مي شده اند كه هر كدام از اينها با طيف خاصي از سمنها در داخل كشورهاي هدف، بدون جلب توجه، ارتباط بگيرد. كيان تاجبخش، از سرشاخه هاي دستگير شده جريان براندازي، اظهار مي دارد كه "كار خود را در ايران با پروژه همكاري كتابخانه ها، شروع كرده است. " كار سمنها در پروژه براندازي نرم با پروژه هاي غيرسياسي از جمله در حوزه بهداشت و... شروع مي شود كه موجب حساسيت نشود. سمنها اصولا در مرحله دوم براندازي نرم يعني در دوره نهادسازي شكل مي گيرند. بعد از اينكه ثبات يافتن در مرحله سوم هم انواع گوناگون اين سازمانهاي مردم نهاد، با اتصال به يكديگر ماهيت شبكه اي پيدا مي كنند. يك نمونه از اين شبكه سازي ها به پروژه همكاري كتابخانه ها بين ايران و كشورهاي اروپايي مربوط مي شود. در زمان اصلاحات هم در ايران از شبكه سازي اين سمنها، دو سمن مادر درست شد به نام "كنشگران " با مديريت سهراب رزاقي، مديركل وقت سازمانهاي مردم نهاد وزارت كشور، و نيز سازمان مردم نهاد "همياران " با محوريت باقر نمازي از عناصر ملي مذهبي. اين سمن را از نظر مالي و آموزشي، شركت شل حمايت مي كرد. در سطح بين الملل، مهمترين بحث طيف برانداز، كسب حمايت مالي براي براندازي نرم در داخل كشور بوده است. در اين ميان، نقش باند نيويورك بسيار تعيين كننده است به طوري كه به عنوان لابي جريان براندازي و حلقه واسط آن شناخته مي شود.
8-در تحليل براندازي نرم در ايران بايد دانست كه موسسات و بنيادهاي فعال درباره بلوك شرق، كه كارشان در اروپاي شرقي تمام شده بود، پس از فروپاشي اين بلوك، به تمامه وارد فعاليت، درباره خاورميانه و ايران شدند و بازوهاي فكري و رسانه ايشان را سازماندهي كردند. چنانچه امروزه ما با يك سازمان منسجم روبه رو هستيم كه در حوزه هاي مختلف، بازوهاي فعالي دارد و در تلاش است كه پروژه هايش را يك به يك اجرا كند. در واقع امروز اگرچه فتنه در بن بست قرار گرفته است، اما سازمان فتنه و جنگ نرم به هم نخورده و قابليت بازتوليد خود را دارد و به محض اينكه شرايط براي آن ها مهيا شود به مسير سابق ادامه مي دهد. مخصوصا شبكه هاي فكري مربوط به براندازي در دانشگاهها به هم نخورده است.
9- مروري بر جريان براندازي نرم به ما نشان مي دهد كه با اين همه و فارغ از تقسيم بنديهاي مختلف، اصلاح طلبان و يا هر طيف منتقدي ديگر كه خواستار حضور در عرصه سياسي است، در ابتدا بايد در ذيل اصول نظام و قانون اساسي و رهبري انقلاب خود را تعريف كند. همچنين اين جريان بايد ضمن روشن ساختن مرزهاي خود با دشمن، عملكرد گذشته اش را نقد كند. بايد از طرح ادعاي تقلب، عذرخواهي كند و چون عليرغم همه آشوب ها، نتوانسته اند اين ادعا را اثبات كنند، بايد تاوان قانوني آن را بدهند. همچنين كساني هم كه به هر ميزان در اغتشاشات و تحريكات سال گذشته سهيم بوده اند و باعث كشته شدن افراد مظلوم و هزينه براي نظام ، شدهاند، بايد پاسخگوي اقداماتشان باشند. كساني هم كه در اين اغتشاشات سهيم نبوده اند اما با سكوت و ترديد در معرض ابهام قرار دادند به طور كامل بايد از آن برائت بجويند.
نويسنده:احسان موحدزاده
منبع: ويژه نامه "گذر از فتنه " روزنامه همشهري