مصاحبه با دکتر حسن عباسی با موضوع جنگ نرم و دفاع مقدس امروز وقتي رهبري مسئله جنگ نرم را اعلام مي‌كنند، يعني جنگي رخ داده و سرزمين‌هايي سقوط كرده كه اين سرزمين‌ها ديگر سرزمين‌هاي فيزيكي مثل خرمشهر و آبادان نيست؛ اينجا قلب‌ها و مغزها توسط دشمن با ترفندهايي كه دارد انجام مي‌گيرد، سقوط كرده است.

این قسمتی از مصاحبه دکتر حسن عباسی با نشریه امتداد است که قبلاً به چاپ رسده است و آفند به مناسبت هفته دفاع مقدس باز نشر می کند.

اشاره:

حداقل كاركرد بخش قدرت سخت و بخش جنگ سخت دفاع‌مقدس اين بود كه دشمن از سرزمين ما بيرون رانده شد كه اين دستاورد كمي نيست، اما مي‌خواهم بگويم كه دفاع‌مقدس اين نبود. يعني دفاع‌مقدس از مقوله بعد سخت‌افزاري جنگ نبود كه ما در متون فلسفه نظامي دنبالش بگرديم و ببينيم مثلاً مبتني بر ديدگاه‌هاي كدام استرات‍ژيست نظامي به اينجا رسيديم و يك وجب سرزمين‌مان دست دشمن نماند.

خيلي خلاصه، جنگ نرم يعني تصرف قلب‌ها و مغزها؛ يعني مقبوليت در ذهن‌ها و پذيرفته‌شدن در قلب‌ها. اگر در جنگ سخت، سرزمين تصرف مي‌شود، در جنگ نرم، قلب و مغز افراد تصرف مي‌شود. يك قدرت سخت‌افزاري با قوه قهريه سرزميني را اشغال مي‌كند، خرمشهر و آبادان را مي‌گيرد و ما دقيقاً مي‌دانيم كه تا كجا سقوط كرده و دشمن پيشروي كرده است. اما در جنگ نرم تك‌تك آحاد آن جامعه مي‌شوند نقطه هدف.

اگر شما در زمين خودتان با قواعد خودتان بازي كرديد، اين اقدام نامتقارنِ منفي است. اگر در زمين دشمن با قواعد دشمن بازي كرديد، اين اقدام متقارن منفي است. اما اگر در زمين دشمن با قواعد خودتان بازي كرديد، مي‌شود اقدام نامتقارن مثبت. امتياز دفاع‌مقدس اين بود كه به‌عنوان تنها مرحله بعد از انقلاب ـ چون خود انقلاب يك اقدام نامتقارن بود ـ در دوره سي ساله، ما از روش اقدام نامتقارن مثبت استفاده كرديم.

امروز وقتي رهبري مسئله جنگ نرم را اعلام مي‌كنند، يعني جنگي رخ داده و سرزمين‌هايي سقوط كرده كه اين سرزمين‌ها ديگر سرزمين‌هاي فيزيكي مثل خرمشهر و آبادان نيست؛ اينجا قلب‌ها و مغزها توسط دشمن با ترفندهايي كه دارد انجام مي‌گيرد، سقوط كرده است.

آن خرمشهري كه از حيث جنگ سخت نظامي بازپس گيري‌اش راحت بود و تعداد زيادي از سربازان دشمن اسير شدند، در بعد سخت‌افزاري و بازسازي و در اقتصاد سخت امروز بعد از گذشت بيش از ربع قرن، هنوز يكي از محروم‌ترين و عقب‌مانده‌ترين مناطق كشور است. چرا در آن موفق بوديم و در اين نه؟! دليلش اين است كه جنگ سخت نظامي در باز پس‌گيري خرمشهر مبتني بر جنگ نرم ما در آن مرحله بود كه بسيار توانمندي بالايي بود، اما در حوزه اقتصاد و بازسازي سخت، امروز قدرت اقتصادي نرم در دنيا محسوب نمي‌شويم.

***

مسئول انديشكدة يقين و رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز را كه روزي سخنراني‌هاي آتشين‌اش در نقد عملكرد ضعيف برخي مسئولان كشور جنجال به‌پا كرد، در دفترش ملاقات كرديم. او كه استاد دانشگاه عالي دفاع در مسائل استراتژيك است و دكتراي نظامي‌اش را از دانشكده فرماندهي و دافوس دانشگاه امام حسين(ع) دريافت كرده، به گرمي از ما استقبال كرد. گفت‌وگوي ما با ايشان كه در زمان جنگ، عضو گروه عمليات‌هاي چريكي و برون مرزي بوده‌اند، درباره دستاوردهاي جنگ تحميلي بود كه البته بحث‌مان به «جنگ امروز» كه «جنگ نرم» است نيز كشيده شد. نهايتاً گرچه قرار بود پس از تحليل‌ها، بخشي از خاطرات ايشان را نيز بشنويم، اما متأسفانه ايشان تمايلي نشان ندادند و ثبت اين بخش از خاطرات ناب جبهه را به ديگران واگذار كردند. آنچه مي‌خوانيد حاصل گفت‌وگوي مفصل ما با ايشان است كه البته فراز و فرود و طرح بحث‌هاي بسياري داشت و اينك در اختيار شما قرار مي‌گيرد.

جنگ سختِ تعريف شده نداشتيم

وقتي بحث از دفاع‌مقدس مي‌شود ذهن مي‌رود به‌سمت بُعد جنگ و بلافاصله موضوع توپ و تانك و تير و تفنگ، يونيفرم نظامي و اقدامات خشن به ذهن متبادر مي‌شود. اين تلقي‌اي است كه با تقسيم بندي‌هاي رايج امروز از آن به جنگ سخت ياد مي‌شود. جنگ سخت ظاهراً شناخته شده است و نسبت به آن برآورد وجود دارد، در صورتي كه اين‌طور نيست! يعني حداقل كشور ما كه در زمينه تاريخ تمدني واجد يكي از اولين تمدن‌ها در تاريخ بشر است و از آنجايي كه اولين امپراطوري شكل گرفته در عالم در زمان هخامنشيان در 2500 سال پيش در اينجا بوده، بالطبع با استفاده از توان نظامي و قدرت سختش در دنيا عرض اندام مي‌كرده و طبيعي است كه الآن يك فلسفه نظامي داشته باشد! شما مي‌بينيد هر كسي يك فيلمي‌ مي‌سازد و تاريخ خودش را با امپراطوري تبيين و تفكيك مي‌كند، در صورتي كه اين چنين نيست و واقعش اين است كه اولين امپراطوري در عالم، امپراطوري ايران بوده است.

شما فلسفه‌هاي مضاف متعددي را مي‌شناسيد: فلسفه هنر، فلسفه علم، فلسفه دين و گرايش‌هايي مثل فلسفه سياست، فلسفه اقتصاد و تعليم و تربيت و تكنولوژي كه بعضاً در ايران رشته دانشگاهي خاص در سطوح عالي دارند، اما هنوز چيزي به نام «فلسفه جنگ» در جامعه ما ناشناخته‌ است. فلاسفه غربي از عصر يونان باستان تا امروز، به مبحث فلسفه جنگ پرداخته‌اند. هم فيلسوفاني مثل كانت و هم فيلسوفاني كه منحصراً به اين مسئله پرداخته‌اند، مثل كلاويتز و ديگران؛ اما مسئله ما اين است كه تكليف‌مان در مباني نظامي با فلسفه جنگ روشن نيست. پس ما با فلسفه نظامي مدون و مشخصي وارد مقوله دفاع‌مقدس نشديم؛ يعني آن دفاع‌مقدسي كه قواره‌مند از اين مباني استفاده كند، نبود. پس ما چطور عمل كرديم؟ حضور ما در ميدان دفاع با چه ساز و كاري بود؟

دستاورد جنگ سخت، حفظ خاك بود

ما در قضيه دفاع‌مقدس از جنگ نرم استفاده كرديم، نه از جنگ سخت! وقتي ديدگاه‌هاي سانتزو را كه 2300 سال قبل در چين يك سري مباني نظامي تدوين كرده و ديدگاه‌هاي كلاويتز را كه دويست سال پيش، فلسفه نظامي را در ساز و كار جديدش رقم زده ببينيد، قطع به يقين موضوع براي‌تان روشن مي‌شود كه نمي‌شود بين جنگ نرم و جنگ سخت ـ در بعد نظامي ـ در تاريخ نظامي بشر تفكيك و جدايي قائل شد. آنچه براي مردم شفاف و شناخته شده است تا حدود كمي، مقولة بعد جنگ سخت در دفاع‌مقدس است؛ بُعد جنگ نرم دفاع مقدس مغفول مانده، در حالي كه بعد جنگ سخت دفاع‌مقدس خيلي مقولة مهمي نيست. چون اولاً مباني فلسفي محكمي در اين زمينه نداشتيم و هنوز هم نداريم، در عين اينكه نظامي‌ها از همه جلوترند؛ يعني در منابع پنج‌گانه قدرت ملي يعني اقتصاد، فرهنگ، سياست، نظامي‌گري و اجتماع، در اين حوزه‌ها از نظر مباني تئوريك بومي، نظامي‌هاي ما از بقيه جلوترند، ولي با اين وجود، فلسفه نظامي كشور خيلي مدون و مشخص نيست. نمي‌خواهم ارزش‌هاي قدرت سخت جنگ را ناديده بگيرم. حداقل كاركرد بخش قدرت سخت و بخش جنگ سخت دفاع‌مقدس اين بود كه دشمن از سرزمين ما بيرون رانده شد كه اين دستاورد كمي نيست، اما مي‌خواهم بگويم كه دفاع‌مقدس اين نبود. يعني دفاع‌مقدس از مقوله بعد سخت‌افزاري جنگ نبود كه ما در متون فلسفه نظامي دنبالش بگرديم و ببينيم مثلاً مبتني بر ديدگاه‌هاي كدام استرات‍ژيست نظامي به اينجا رسيديم و يك وجب سرزمين‌مان دست دشمن نماند. مثلاً اگر شهيد حسن باقري بنيان طرح‌ريزي را در دفاع‌مقدس مي‌گذارد و طرح‌هاي دفاعي‌اي كه تهيه مي‌كند تا دو سال بعد از شهادتش هم مبنا قرار مي‌گيرد و عمل مي‌شود، آيا صرفاً اين بعد را ارزيابي كنيم، كفايت مي‌كند؟ آيا نگاه امام راحل به مقوله دفاع‌مقدس و نگاه شخص مقام معظم رهبري هم به اين بعد بوده است؟ علي‌رغم نتايج بسيار چشمگير و برجسته ما كه يك قلمش اين بود كه سرزمين ما دست دشمن نماند، قلم دومش اين بود كه ما موفق به خودكفايي نظامي در صنعت نظامي شديم و قدم‌هاي مهمي را برداشتيم. اما مي‌خواهم بگويم كه بعد جنگ سختش كه خيلي دستاوردهاي عظيمي داشته در مقابل بعد جنگ نرمِ آن، چيزي نيست.

جنگ نرم يعني تصرف قلب‌ها و مغزها

خيلي خلاصه، جنگ نرم يعني تصرف قلب‌ها و مغزها؛ يعني مقبوليت در ذهن‌ها و پذيرفته‌شدن در قلب‌ها. اگر در جنگ سخت، سرزمين تصرف مي‌شود، در جنگ نرم، قلب و مغز افراد تصرف مي‌شود. يك قدرت سخت‌افزاري با قوه قهريه سرزميني را اشغال مي‌كند، خرمشهر و آبادان را مي‌گيرد و ما دقيقاً مي‌دانيم كه تا كجا سقوط كرده و دشمن پيشروي كرده است. اما در جنگ نرم تك‌تك آحاد آن جامعه مي‌شوند نقطه هدف و دشمن سعي مي‌كند تك‌تك قلب و مغز اين افراد را تصرف كند؛ قلب را با حُب و بُغض و مغز را با شك و يقين. آيا ساز و كار چنين محيطي، نظامي است؟ آيا با استفاده از توپ و تانك و با قوه قهريه مي‌توانيد قلب و مغز كسي را تصرف كنيد؟ با توپ و تانك فقط مي‌شود قلب‌ها و مغزها را متلاشي كرد و مي‌شود رعب و وحشت ايجاد كرد، اما نمي‌شود تصرفشان كرد. براي تصرف قلب و مغز از دو قاعده استفاده مي‌كنند: با حب و بغض، قلب ارضا و تصرف مي‌شود و با شك و يقين، مغز و ذهن تصرف و اقناع مي‌گردد.

دفاع‌مقدس چون از يك فلسفه نظامي مدون و مشخص شناخته شده‌اي تبعيت نمي‌كرد، مباني مورد نظري كه مبتني بر آن، اين دفاع شكل گرفت، مباني موجود در فروع دين بود. همان كاركردها و چارچوب‌هايي بود كه در فروع دين مدّ نظر بود. از نماز و روزه تا به‌ويژه مفهومي به نام جهاد. ما در چنين شرايطي درگير يك كار فرهنگي بوديم، نه يك كار نظامي؛ يعني جامعه ما داشت يك كار فرهنگي انجام مي‌داد، نه يك كار ابتدا به ساكن نظامي را. چرا؟ چون در حوزه كار فرهنگي، دانشمندان و ژورناليست‌ها و اصحاب رسانه‌ها با ايجاد شك و يقين و اقناع، ذهن‌ها را تصرف مي‌كنند و هنرمندان و ورزشكاران و گروه‌هايي از اين دست با ارضا از طريق حب و بغض، قلب‌ها را فتح مي‌كنند. كار فرهنگي يعني همين.

جبهه، نماد كار فرهنگي بود، نه نظامي

حكومت هم چنين معنايي دارد. از منظر مقام معظم رهبري آن‌طوري كه ايشان در سال 79 اشاره مي‌كنند، حكومت در عرف اسلام يعني ولايت و حكومت چيزي نيست جز نفوذ در قلب‌ها و مقبوليت در ذهن‌ها. پس سياست هم اينجا يك كار فرهنگي است. حالا اگر احياناً يك مدل خيلي ويژه و ممتازي را بخواهيم برشماريم كه قلب‌ها و مغزها در آن خوب تصرف شده بود و خوب بازدهي و كاركرد خودش را نشان مي‌داد، دفاع‌مقدس است. مديريت دفاع‌مقدس هم فرماندهي در يك گروه نظامي نبود. چون از آنجا كه ما در صحنه، فلسفه نظامي نداشتيم، آرايش و ساختار نظامي منسجمي هم نداشتيم. ارتش كه بر اثر مسائل بعد از انقلاب و بازسازي ساختاري خودش به يك شكل ديگري درآمده بود؛ سپاه هنوز شكل درست و حسابي نگرفته بود و بسيج هم اساساً انسجام نداشت. پس ما نمي‌توانيم از يك ساختار نظامي صحبت كنيم. جنگ ما بدون ژنرال هم بود، جز تعداد محدودي از فرماندهان ارتش كه درجه سرتيپي داشتند. بعد از آن، بدنه دوران دفاع‌مقدس را كساني مثل شهيد صياد شيرازي مديريت مي‌كردند كه درجه سرهنگي ايشان اعطايي بود؛ يعني هنوز درجه‌اش سرهنگ نبود كه امام به ايشان درجه سرهنگي داد. در سپاه هم كسي درجه نداشت. فقط اواخر جنگ، تعدادي از فرماندهان جنگ، درجه گرفتند و سرتيپ شدند. دفاع‌مقدس يك جنگ بدون ژنرال بود. پس يكي ديگر از قواعد شناخته شده نظامي جهان كه مسئله سلسله مراتب فرماندهي كه متبلور در درجه و تشريفات نظامي است هم در جنگ ما منتفي بود. لذا شما با يك نيروي مسلحي روبه‌رو هستيد كه اولاً سطح سوادشان زيرديپلم است، ثانياً عناوين درجات نظامي در آنجا معنا ندارد و خيلي تأثيرگذار نيست، همچنين فلسفه نظامي شناخته شده و مشخصي هم در صحنه نداريد. پس كجاي اين قضيه يك حركت نظامي بوده است؟ اين‌طور است كه معلوم مي‌شود بعد جنگ‌نرم دفاع‌مقدس، خيلي برجسته‌تر و مهم‌تر و عميق‌تر است. اما متأسفانه هرگاه به محل و محك ارزيابي مي‌رسيم، بخش جنگ سخت دفاع‌مقدس مورد ارزيابي و واكاوي قرار گرفته و در مورد آن فيلم ساخته شده و كتاب نگاشته شده است. با چنين وضعيتي، اگر در تئوري سيستم‌ها، سيستم به‌معناي وجود ارتباط معنادار ميان اجزا در يك كل است كه در نسبت با محيط، خدمات ارائه مي‌كنند، مجموعه حركت انقلاب در دوره سي سال گذشته، به‌ويژه در ده سال اول انقلاب كه دفاع‌مقدس در آن زمان شكل گرفت، يك حركت است كه اجزاي آن در نسبت با هم تعامل و ارتباط معناداري داشتند و نسبت به محيط پيراموني خودشان خدمات ارائه كردند. دفاع‌مقدس را اگر به جنگ سخت فروكاست كنيم و بعد يك جزيره و جزء مجزا از بقيه حوزه‌هاي سيستمي نظام تلقي كنيم، طبيعتاً به هيچ نتيجه‌اي نمي‌رسيم؛ يعني نمي‌توانيم نتيجه بگيريم كه دفاع‌مقدس چطوري شكل گرفت، ابعاد مختلف آن چه بود و در محيط پيراموني و جهاني چه كاركردها و تأثيراتي داشت؟ اگر بگوييم كاركرد اصلي‌ دفاع‌مقدس به‌عنوان يك بعدي از كل قدرت ملي اين بوده كه دشمن را از سرزمين خودمان بيرون كند، اينجا ما به دفاع‌مقدس ظلم كرده و آن را نشناخته‌ايم!

بُعد فرهنگي انقلاب را صادر كرديم

سي سال از انقلاب اسلامي مي‌گذرد. انقلاب اسلامي در انقلاب فرهنگي توسط اقتصاديون و سياسيون و فرهنگيون ناموفق بوده است طرح مفاهيمي مثل تهاجم فرهنگي، انقلاب فرهنگي، شبيخون فرهنگي، ناتوي فرهنگي، تبيين نقشه علمي، مهندسي فرهنگي، جنبش علمي، نهضت علمي و جنبش نرم‌افزاري در جامعه از سوي رهبران، مؤيد اين نكته است كه ما در اين زمينه هنوز به نتايج متقني نرسيده‌ايم. اما يك جزء از كل سيستم، يعني آنچه كه نيروهاي مسلح و نظامي ناميده مي‌شوند، در يك مقطع هشت ساله موفق شدند بخشي از آن انگاره‌هاي مورد نظر يك نظام ديني را از كتاب‌ها و متون بيرون بياورند و در جامعه متبلور و متعين كنند. طبيعتاً دين يك مقوله فرهنگي است و لذا نظام ديني يك نظام فرهنگ پايه است. لذا آن بخشي كه از انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي قابل صدور است و با آن مي‌شود فلسطين را آزاد كرد و در جهان موفق بود، بعد فرهنگي است كه در دفاع‌مقدس توليد شده است. من نمي‌گويم آن بخشي كه از جمهوري اسلامي قابل صادركردن است، شيوه‌ جنگيدنش نيست. چرا كه حزب الله توانست با تقليد از آن، اسرائيل را از جنوب لبنان بيرون كند. حماس و جهاد اسلامي در فلسطين صرفاً با شيوه نظامي جمهوري اسلامي عمل نكردند كه موفق شدند، بلكه كار، خيلي عميق‌تر از اين حرف‌ها بوده و هست.

اين، نه آن است!

ما در انقلاب فرهنگي ناموفق بوديم؛ هم در دانشگاه و هم حوزه به هيچ نتيجه متقني نرسيديم و درگير مفهوم كليدي در فلسفه پارمنيدس هستيم به نام اصل«اين هماني». در اين نگاه «لااله‌الاالله» نفي مي‌شود. منظور شما در «لااله‌الاالله» اين هماني نيست، منظور اين نه آني است. شما مي‌گوييد لات و هبل و عزي، همان الله نيست، اما در تلقي پارمنيدسي مي‌توانيد بگوييد اين همان الله است. چرا نهادهاي فرهنگي، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، وزارت ارشاد، صداوسيما، وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش و بقيه مجموعه‌ها در توليد كار فرهنگي و قدرت نرم موفق نبودند؟ چون اسير اين هماني هستند؛ يعني مي‌گويند اِجوكيشِن همان تعليم و تربيت است، اكانومي همان اقتصاد است، پوليتيكس همان سياست است، اينترنشنال ريلِيشِن همان روابط بين‌الملل است، فلاسيفي همان حكمت است، تئولوژي، علم الهيات است، سايكالوژي، علم روانشناسي و سوسيالوژي علم جامعه‌شناسي است و.... وقتي كسي اين‌گونه ديد و اسير اين همان بود، مرزي بين داشته خود و بيگانه نمي‌بيند و همه چيز را مخلوط مي‌كند؛ قدرت تبيين و تطبيق ندارد و نمي‌تواند معين كند كه كدام بر ديگري ارجح است.

شما الهه‌ها را در يك‌سو مي‌چينيد و الله را در سوي ديگر و همه آن‌ها را نفي مي‌كنيد، جز «الله» را؛ يعني مرز داريد. تنها جايي كه جمهوري اسلامي بعد از وقوع انقلاب موفق شد با اصل «اين نه آني»، «اين هماني» را نفي كند و ذره‌اي به شعار «لااله‌الاالله» كه مبناي روش مسلمان است و توحيد صرف نيست و توحيد عملي است، نزديك بشود، جنگ بود. تفكر مدرن، از قبل انقلاب و بعد از آن، تهاجم كرده و بيشتر از همه هم در قالب مفاهيم دانشگاهي خودش را نشان داده. چيزي كه اخيراً مقام معظم رهبري در ديدار با دانشجويان و استادان، تحت عنوان مسئله علوم‌انساني و دو ميليون دانشجويي كه استاد و متن مناسب براي‌شان نداريم، اشاره كردند. بحث من اين است كه ما يك‌جا ادبيات بومي توليد كرديم و آن هم در دفاع‌مقدس بود. دفاع‌مقدس در بخش قدرت نرم، توليدش 99 بود و در بخش قدرت سخت، يك.

بازي با قواعد خودمان اصل است

اينكه دفاع‌مقدس ما زمينة آزادي فلسطين و زمينه تفوق و برتري ما در جهان و الگو و مدلي براي پيروزي‌هاي بعدي جبهه حق عليه باطل خواهد بود از اين حيث است، نه از حيث روش‌هاي سخت‌افزاري! اتفاقاً بسياري از فرماندهان دفاع‌مقدس كه بعد از جنگ وارد دانشگاه‌ها شدند و تحصيلات و مدارج دانشگاهي را طي كردند، از آن اصل خودشان فاصله گرفتند. آن‌ها هم دچار اين هماني شدند؛ يعني اگر رفتند اقتصاد خواندند، پذيرفتند كه اكانومي همان اقتصاد است و وقتي وارد اين زمين بازي شدند، زمين بازي‌اي كه دشمن تعريف كرده و در دانشگاه‌هاي ما تدريس مي‌شود را پذيرفتند و نتيجه طبيعي‌اش اين شد كه مي‌بينيد.

اگر شما در زمين خودتان با قواعد خودتان بازي كرديد، اين اقدام نامتقارنِ منفي است. اگر در زمين دشمن با قواعد دشمن بازي كرديد، اين اقدام متقارن منفي است. اما اگر در زمين دشمن با قواعد خودتان بازي كرديد، مي‌شود اقدام نامتقارن مثبت. امتياز دفاع‌مقدس اين بود كه به‌عنوان تنها مرحله بعد از انقلاب ـ چون خود انقلاب يك اقدام نامتقارن بود ـ در دوره سي ساله، ما از روش اقدام نامتقارن مثبت استفاده كرديم. اگر ما در حوزه‌ها‌ي صنعت، اقتصاد، سياست، فرهنگ و هنر هم از روية اقدام نامتقارن مثبت استفاده مي‌كرديم، يعني در زمين دشمن با قواعد خودمان بازي مي‌كرديم و البته در زمين خودمان با قواعد خودمان، قطعاً امروز اينجا نبوديم كه رهبر معظم انقلاب از دو ميليون دانشجوي علوم‌انساني و فقدان متن درسي و استاد مناسب براي آن‌ها گلايه كنند.

يك مثال بزنم: كشتي اريشتون توسط پنج ناو شكن اسپرانس آمريكايي اسكورت مي‌شد كه قيمت هر كدام متوسط يك ميليارد دلار بود، يعني پنج ميليارد دلار قيمت پنج تا ناوي بود كه اسكورت مي‌كردند، حدود 150 نفر روي هر كدام از اين ناوها به‌طور متوسط افسر و درجه‌دار و متخصص فعاليت مي‌كردند، كه پنج‌تا 150 نفر حدود 750 نفر مي‌شود. شما در حد همان پانصد نفر مدنظر داشته باشيد. پانصد نفر روي اين ناوها كه هر كدام يك ميليارد دلار قيمتشان هست تلاش مي‌كردند و كار مي‌كردند كه نفت‌كش اريشتون را در خليج‌فارس اسكورت كنند. يك ناوشكن پيچيده كلاس اسپرانس، متوسط سوادي كه نياز دارد كه بشود روي آن ناو كار كرد، ليسانس است، آن هم بيشتر در گرايش فني ناوبري، مكانيك دريايي، الكترونيك، توپخانه و موشك دريايي! پس سطح تحصيلات بالا، آموزش پيچيده و حرفه‌اي، تكنولوژي بسيار گران‌قيمت و مدرن و حجم نيرو بسيار زياد است! اين طرف، كساني كه روبه‌روي اين‌ها قرار داشتند دو ـ سه تا شناور سبك و كوچك كه قيمت متوسط هر كدام ده ميليون بود و سطح سوادشان هم سوم راهنمايي! مجموعه‌ شهيد مهدوي و دوستانش، سطح متوسط سوادشان سوم راهنمايي بود. تكنولوژي‌مان هم ارزان و سبك بود. تعدادشان هم بسيار كم بود. چطور شما اين را در فلسفه نظامي توجيه مي‌كنيد؟! يعني در مباني فلسفه نظامي چه مطلبي مي‌توانيد برايش بنگاريد؟ هيچي. وقتي كه آن‌ها از اين صحنه پيروز بيرون مي‌آيند اين تقابل چطور سنجش مي‌شود!؟ غير از اين است كه قرآن فرموده « كمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كثيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»!؟ مي‌گويد فقط اذن خداست كه كمِ شما به زيادِ آن‌ها غلبه مي‌كند. اينجا شما فلسفه نظامي مدرن و مدوني نمي‌بينيد. اينجا فقط روح حاكم بر اين آيات در مقوله‌اي به‌نام جهاد است كه خودش را دارد نشان مي‌دهد. گزاره‌هايي كه متأسفانه ديگر هيچ‌وقت تكرار نشد؛ يعني هيچ‌وقت شما نتوانستيد روگرفتي اين چنيني از آيات قرآن را در صحنه عملي پياده كنيد و پيروزي به دست آوريد؛ مثلاً در اقتصاد يا فرهنگ پياده كنيد و پيروزي به دست بياوريد.

پشت سر چه كسي نماز مي‌خوانند؟

امروز مثلاً در ورزش، شما يك ورزش غربي به‌نام فوتبال را با قواعد خود آن دشمني كه اين فوتبال را ترسيم كرده يعني با قواعد آنگلوساكسون‌ها بازي مي‌كنيد، همان بودجه و امكانات را مي‌گذاريد، همان تبليغات و همان شيوه‌ها و مناسبات اخلاقي و حداقل راندمان فرهنگي را هم مي‌گيرد؛ راندمان فرهنگي مثبت كه هيچ. يعني شما به هيچ وجه نمي‌توانيد ادعا كنيد آنچه كه گفته مي‌شود تحت عنوان باشگاه‌هاي فرهنگي ـ ورزشي، مثلاً فرهنگ مثبت توليد مي‌كنند. باشگاه فرهنگي ـ ورزشي كه فوتبال ثقل‌شان است، اگر فرهنگي توليد مي‌كنند، فرهنگ مخربي است. اين است كه شما هيچ فوتباليستي را نمي‌توانيد بگذاريد جلو و پشت سرش نماز بخوانيد. شما ديديد يك به اصطلاح قهرمان فوتبال جلو بايستد و همه پشت سرش نماز بخوانند؟ اما شما در دفاع‌مقدس افتخار مي‌كرديد كه پشت سر همت و بروجردي و باكري و خرازي و يا صياد شيرازي ارتشي نماز بخوانيد. چرا؟ چون هيچ كس در جامعة ايراني برايش مهم نيست كه صياد شيرازي در ارتش چطور مي‌جنگيده و عمل مي‌كرده و يا در سپاه، دقايقي و حسن درويش و خرازي و احمد كاظمي، چه كرده‌اند؟! يك چيزي براي مردم محرز بود و آن هم نماز شب اين‌ها بود؛ بُعد عبادي‌شان بود، باور قلبي اين‌ها به «ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي» بود. حالا سؤال اينجاست كه چند درصد هنرپيشه‌هاي كشور اگر جلو بايستند به‌عنوان شخصيت‌هاي فرهنگي، مردم حاضرند پشت سرشان نماز بخوانند؟ چند درصد ورزشكارها؟ چند درصد تجار و بازرگانان؟ چند درصد اقتصاددانان دانشگاهي؟ چند درصد چهره‌هاي شاخص اقتصادي در حوزه‌هاي مديريت اقتصادي در دولت يا حوزه اقتصادي؟ چند درصد شخصيت‌هاي سياسي احزاب گوناگون؟ در حالي كه قطب سياسي كشور، احزاب است، قطب‌هاي اقتصادي كشور، بخش خصوصي و دولتي و قطب علمي، دانشگاه‌هاست، قطب‌هاي فرهنگي كشور هم حوزه هنر و رسانه و ورزش است، اما اصحاب هر كدام از اين حوزه‌ها، مگر در استثناها، اگر ايستادند جلو، مردم پشت سرشان نماز نمي‌خوانند.

اما در عصر دفاع‌مقدس، عمده فرماندهان دفاع‌مقدس كساني بودند كه مردم باور داشتند كه اگر مثلاً پشت سر بروجردي، مجيد بقايي يا حسن باقري نماز بخوانند، نمازشان قبول است. اينجا بُعد نظامي اين آدم‌ها مطرح نيست؛ بعدي است كه از اين‌ها انسان تراز جمهوري اسلامي ساخته است. انسان تراز جمهوري اسلامي، حسين فهميده است. انسان تراز جمهوري اسلامي، آيت‌الله بهجت است. يك شرايطي براي تربيت كسي مثل آيت‌الله بهجت در يك دوره طولاني مدت ضرورت دارد كه مقياس كوچكش مي‌شود حسين فهميده؛ شهيد همت و شهيد باكري و صياد شيرازي. اينجا كار فرهنگي شده كه اين آدم‌ها تربيت و توليد شده‌اند؛ كاري كه خود فرهنگ الآن نمي‌تواند آن‌ را انجام بدهد. واقعاً چند نفر از اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي جلو بايستند، مردم به همان سهولت و اشتياقي كه پشت سر همت و باكري و بروجردي نماز مي‌خواندند، پشت سر اين‌ها هم نماز مي‌خوانند؟! آن فرماندهاني كه زمان جنگ بودند، همه جوان بودند. لذا تجربه نظامي بالايي هم نداشتند، اما در روش و عملشان بر قلب‌ها حكومت مي‌كردند و ولايت داشتند؛ يعني قلب‌ها و مغزها را تصرف كرده بودند. اين انگاره الآن وجود ندارد! اگر وجود داشت، مقوله جنگ نرم از سوي مقام معظم رهبري مطرح نمي‌شد.

اعلام شرايط جنگي از طرف رهبري

وقتي دشمن به مرزهاي ما حمله نكرده و از مرزهاي فيزيكي و سرزميني ما عبور نكرده، تماميت ارضي ما را مورد هجوم قرار نداده، خرمشهر و آبادان و مهران و نفت‌شهري را تصرف نكرده، اعلام جنگ سخت از سوي فرمانده معظم كل قوا موضوعيت ندارد. شما مي‌دانيد كه در قانون اساسي، اعلام جنگ و آشتي به عهده رهبر انقلاب گذاشته شده است. وقتي جنگ سخت مطرح بشود، يعني كشور يك جاهايي سقوط كرده و بايد آماده شد و رفت و آنجا را پس گرفت. امام فرمودند كه محاصره آبادان شكسته بشود و شكسته شد و پيروزي‌هاي بعدي همين‌طور آمد. امروز وقتي رهبري مسئله جنگ نرم را اعلام مي‌كنند، يعني جنگي رخ داده و سرزمين‌هايي سقوط كرده كه اين سرزمين‌ها ديگر سرزمين‌هاي فيزيكي مثل خرمشهر و آبادان نيست؛ اينجا قلب‌ها و مغزها توسط دشمن با ترفندهايي كه دارد انجام مي‌گيرد، سقوط كرده است.

در آن جنگ سخت، چرا دشمن موفق نشد و چرا ما توانستيم اين پيروزي‌ها را به دست بياوريم؟ چون بستر و زيرساخت آن جنگ سخت، يك جنگ نرم بود؛ يعني امام بر قلب همه رزمندگان و در بين رزمندگان، فرماندهان ارتش و سپاه حكومت مي‌كردند. براي سربازان و بسيجيان ولايت داشتند. اين الگو در دنيا بي‌نظير است و در طول تاريخ هم بي‌سابقه يا كم‌سابقه است. اين الگو در فرهنگ كشور ما و در سياست و اقتصاد كشور تكرار نشد و امروز در خود نظامي‌ها هم تكرار نمي‌شود. چون خود نظامي‌ها هم امروز از اين مدل فاصله گرفته‌اند. آن‌ها بعد از جنگ رفتند دانشكده فرماندهي، دافوس گذراندند و ليسانس و فوق‌ليسانس و دكترا را در دانشگاه‌هاي بيرون گرفتند. گرايش‌هاي مختلف علوم استراتژيك را خواندند و ذهنيت‌شان مبتني بر اين هماني شد و تصور كردند كه با روش‌هاي موجود در غرب مي‌شود اينجا اعتقادات و ديدگاه‌ها و باورهاي ديني را تعميق كرد؛ يعني با قواعد دشمن در زمين خود عمل‌كردن. حال اينكه ما زماني موفق بوديم كه در زمين خودمان با قواعد خودمان و در زمين دشمن با قواعد خودمان عمل كرديم. موفقيت حزب‌الله لبنان در نبرد 34 روزه، موفقيتي بود كه در زمين خودشان با قواعد خودشان عمل كردند و نسبت به دشمن در زمين دشمن با قواعد خودشان عمل كردند؛ يعني يك اقدام نامتقارن جامع.

موفقيت امروز منوط به پيگيري مدل ديروز است

راه نجات و راه پيشرفت در دهه چهارم نظام مقدس جمهوري اسلامي، چيزي نيست جز تكرار شيوه و روش‌هايي كه در دفاع‌مقدس استفاده شده يعني: 1) پذيرش اصل «اين نه‌آني» و نفي و طرد «اين هماني»، مبتني بر شعار لااله‌الاالله. اول اله‌ها را مشخص كنيم و بعد همه را دفع و طرد كنيم و قيد «الا الله» را جايگزين كنيم. جاءَ الْحَقّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقًا. 2) ببينيم كجا روش‌هاي دشمن را داريم به كار مي‌گيريم. مادامي كه نرم‌افزار و رويه‌ها و قواعد دشمن را به كار مي‌گيريم، چون خود دشمن اين قواعد و رويه‌ها را توليد كرده براي شكستن ما، راحت از اين‌ها استفاده مي‌كند. اقناع ذهني ما، وقتي مبتني بر رويه‌ها و قواعد دشمن صورت گرفت، عمله و سرباز و اسير و برده دشمن خواهيم بود. اما اگر از روش دفاع‌مقدس استفاده كرديم و اين خودباوري را ارتقا داديم، توانمندي‌هاي قدرت نرم را برتافتيم، آن موقع در صحنه جنگ نرم موفق هستيم. درست است كه واژه جنگ نرم در هفته‌هاي اخير مطرح شده، اما اين دغدغه دقيقاً سي سال در انديشه مقام معظم رهبري ردّ پا دارد و در ساز و كارهاي مورد نظر امام قابل رديابي است. دستاوردهاي اصلي دفاع‌مقدس، دستاورد قدرت نرم است و پيروزي اصلي در دفاع‌مقدس، پيروزي در جنگ نرم است، نه در جنگ سخت. آزادسازي خرمشهر خيلي شيرين بود، اما خرمشهري كه آزاد شد، امروز خيلي ساخته نشده، آن خرمشهري كه از حيث جنگ سخت نظامي بازپس گيري‌اش راحت بود و تعداد زيادي از سربازان دشمن اسير شدند، در بعد سخت‌افزاري و بازسازي و در اقتصاد سخت امروز بعد از گذشت بيش از ربع قرن، هنوز يكي از محروم‌ترين و عقب‌مانده‌ترين مناطق كشور است. چرا در آن موفق بوديم و در اين نه؟! دليلش اين است كه جنگ سخت نظامي در باز پس‌گيري خرمشهر مبتني بر جنگ نرم ما در آن مرحله بود كه بسيار توانمندي بالايي بود، اما در حوزه اقتصاد و بازسازي سخت، امروز قدرت اقتصادي نرم در دنيا محسوب نمي‌شويم. هيچ انديشه اقتصادي دين پايه‌اي در نظام دانشگاهي ما تعريف نمي‌شود!. هر چه هست، مكاتب سوسياليستي، ماركسيستي، كلاسيك‌ها و نئوكلاسيك‌ها و سه ـ چهار تا اسم مشخص مثل كينز و آدام اسميت و ماركس و نهايتاً هم نهادگراها.

پس اگر مقايسه كنيم مي‌بينيم كه آزادسازي خرمشهر در جنگ نرمي ريشه داشت كه يك جزء آن نماز شب فرماندهان و سربازان بود، اما اينكه چرا امروز در اقتصاد سخت نمي‌توانيم بازسازي خرمشهر را به نحو احسن شاهد باشيم، چون كه اقتصاد نرم ما تئوريزه نشده و توليد نشده و اقتصاددانان ما اهل تهجد و شب‌زنده‌داري نيستند. اگر امام راحل معتقد بود كه با دفاع‌مقدس ما، فلسطين آزاد مي‌شود، دفاع‌مقدسي است كه ايشان در انتهاي جنگ تحميلي و در عين پذيرش قطعنامه مي‌فرمايند: اين جنگي است بين حق و باطل و فقر و غنا و كفر و ايمان كه از ابتدا بوده و تا انتهاي عالم هم هست. دفاع‌مقدس هيچ وقت تمام نمي‌شود؛ يعني تا روزي كه فتنه و فساد روي زمين هست و شيطان و اعوان و انصار و جنودش «سد عن سبيل‌الله» مي‌كنند، مقولة دفاع يك مقوله‌ مقدس مي‌شود و آن دفاع‌مقدس هم تا آخر عالم ادامه دارد. لذا جنگ تحميلي تمام شد و دفاع‌مقدس ماند كه يكي از اهداف آن آزادكردن قدس شريف است.

افسران و فرماندهان جنگ ديروز و امروز

چند روز پيش تعدادي دانشجو آمدند و گفتند منظور مقام معظم رهبري از اينكه استادان دانشگاه را فرماندهان جنگ نرم و دانشجويان را افسران آن و نه سربازانش خواندند چه بوده است؟ دوستي كه حضور داشت، تمثيلي به كار برد كه به دلم نشست. گفت: استادان دانشگاه‌ها كه مقام معظم رهبري قيد فرماندهان را براي‌شان به‌كار بردند، مثل فرماندهان ارتش جمهوري اسلامي در ابتداي دفاع‌مقدس هستند كه قواعدي كه بلدند؛ قواعد جنگ آمريكايي‌هاست؛ يعني در آمريكا و انگليس آموزش ديده‌اند و با قواعد جنگيدن آن‌ها آشنايند. شاخص‌شان كه ما مي‌شناسيم، مرحوم صياد شيرازي است كه آموزش توپخانه را در آمريكا گذرانده بود. افسران جوان هم مانند فرماندهان جوان سپاه‌اند كه قواعد جنگيدن را بلد نبودند، نه مدل دشمن را بلد بودند و نه مدل خودي را و حالا بايد در ميدان عمل تجربه مي‌كردند و عمليات‌ها را رقم مي‌زدند. اگر قرار بود ما با قواعدي كه در ارتش جمهوري اسلامي موجود بود دفاع‌مقدس را رقم بزنيم طبيعي بود كه به هيچ نتيجه‌اي نمي‌رسيديم.

قواعدي كه در ارتش جمهوري اسلامي استفاده مي‌شود توسط مركزي در آمريكا توليد مي‌شد به نام ترودوك (مخفف Training and doctoring command) قواعدي كه آنجا توليد مي‌شود، اداره يك سازمان ارتشي و نرم‌افزارهاي اداره يك جنگ است. وارد وب سايت ترودوك كه بشويد صدها مجلّد از آيين‌نامه‌هاي اين‌ها را مي‌توانيد ببينيد. مثلاً آن روز كه ما درگير جنگ زميني بوديم، آيين‌نامه‌اي كه ارتش جمهوري اسلامي با آن مي‌جنگيد موسوم بود به آيين‌نامه صد پنج، يعني رديف صد كه شماره پنجمش مي‌شد آيين‌نامة عمليات زميني كه در دانشكده فرماندهي ستاد ارتش و حتي سپاه هم بعداً تدريس شد و قواعد ارتش ما براي جنگ زميني بود. ولي شما مي‌بينيد ارتش و سپاه با عبور از آن روش‌ها و بازتوليد روش‌هاي بومي موفق شدند دفاع‌مقدس را به نتيجه برسانند. تركيب تجربه و دانش فرماندهان ارتش و آگاهي و آشنايي‌شان از قواعد و روش‌هاي دشمن (نه دشمن بعثي، چون دشمن بعثي روش‌هاي‌شان روسي بود، منظور دشمن كلي كه آمريكاست) و جواني فرماندهان سپاه كه ذهنشان از روش‌هاي مثبت و منفي دشمن تهي بود و حالا در صحنه عمل با تجربه مي‌توانستند روش‌ها و قواعد جديدي تهيه كنند، ما را به پيروزي مي‌رساند. از شخصيتي مثل حسن باقري حدود 2500 فيش عملياتي در آن دو سالي كه در صحنه جنگ بوده باقي‌مانده كه اين بي‌نظير است. يك جواني كه دانشجوي سال دوم دانشگاه در مقطع كارشناسي بود، خبرنگار بوده، چطور مي‌شود كه نبوغ نظامي اين فرد، يك‌دفعه اين‌قدر بروز پيدا مي‌كند؟ ميدانِ بروز بود. او هم استعدادش را شكوفا كرد و خودش را باور كرد، خدا كمك كرد. نتيجه شد اينكه شما مي‌بينيد و طرح‌هايي كه ايشان براي اداره‌ جنگ داد.

لزوم عبور از مدل‌هاي وارداتي ترجمه‌اي

اين مدل از دفاع‌مقدس نظامي را بياوريم به دفاع‌مقدس علمي و فرهنگي؛ من بعيد مي‌دانم يك استادي كه به درجه دكترا رسيده بتواند در علم خودش يك علم متفاوتي توليد كند، حداكثر در درون همان پارادايم علمي كه شخيصت ذهني‌اش شكل گرفته مي‌تواند به نوآوري‌هايي دست بزند! نهايتاً استادان فلسفه علم در كشور ما مي‌خواهند كوهن را بگويند، كوپر را بگويند، خودشان نمي‌توانند به مطلب جديدي برسند. نهايتاً استادان اقتصاد در جامعه ما مي‌خواهند كينز را بومي كنند، نهايتاً استادان علم سياست در جامعه ما بتوانند هابس يا ماكياولي و افرادي از اين دست را تدريس كنند، نهايتاً استادان فلسفه در جامعه ما بتوانند هگل و كانت و دكارت را تدريس كنند. امكان ندارد كسي در نظام دانشگاهي ما فيلسوف بشود، بلكه همه مي‌توانند فلسفه ديگران را تدريس كنند. در شاخص نظام دانشگاهي ما كه به شما انديشه‌ها را مي‌آموزند و اجازه نمي‌دهند كه شما انديشيدن را بياموزيد، شما اجازه نداريد از خودتان حرف جديدي بزنيد. شما بايد هر آنچه كه در مجموعه كتب بيش از ده جلدي كاپولستون آمده را بنويسيد. بخش عمده‌اي از اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي را استادان فلسفه شكل مي‌دهند. من سؤالم اين است كه كدام يك از استادان فلسفه، خودش واجد يك نظر فلسفي شاخص است؟ نمي‌گويم در حد هگل يا كانت داراي دستگاه فكري كاملي باشند. آن‌ها غير از اينكه در فلسفه محض واجد آرا و عقايدي بودند، در فلسفه مضاف و سياست و اقتصاد و هنر و جنگ و تعليم و تربيت و غيره نيز آرايي داشتند. اما اين‌ها حداكثر شارحين تفكر يك كسي هستند؛ معمّمين‌شان شارحين آراي ملاصدرا و مكلاها و دكترهاي‌شان، شارحين هايدگر و ديگران‌اند.

امروز جامعه ما خيلي بيشتر از ملاصدرا و هايدگر مي‌خواهد! الآن اگر همه جامعه ما بشود ملاصدرا و هايدگر، مشكل كشور حل نمي‌شود. حتي اگر كشور ما صد در صد كوپري هم بشود، مشكلات ما حل نمي‌شود. چون تازه مي‌شويم يك نسخه دست صدم انگلستان. لذا مي‌گوييم كه افسران جوان، يعني دانشجويان، ذهنشان را به‌طور مطلق در اختيار فرماندهان اين ميدان، يعني استادان دانشگاه‌ها قرار ندهند و هم سطح آن فرماندهان جلو بيايند؛ يعني بين فرماندهان ارتش جمهوري اسلامي و فرماندهان جوان سپاه، بين حسن باقري با صياد شيرازي يك هم‌ترازي وجود داشت؛ در حالي كه حسن باقري يك جوان 23 ساله بود. اگر مي‌شود به يك جواني مثل حسن باقري با دو ترم تحصيل و يك كارت خبرنگاري از يك روزنامة نوپا اعتماد كرد و سرنوشت يك ملت را به دستش داد تا استراتژي حمله طراحي كند، پس بايد به دانشجوي 24 ساله امروز هم اعتماد كرد. همان‌طور كه در آن نوارها و فيلم‌ها مي‌بينيد كه حسن باقري دارد طرح عملياتي را براي فرماندهان ارتش و سپاه توضيح مي‌دهد، امروز بايد استادان دانشگاه‌ها بنشينند و به حرف اين دانشجويان گوش بدهند. چه بسا كسي نظريه جديدي داشت. در غير اين صورت استادان دانشگاه‌ها، ضبط صوتي بيش نيستند؛ خودشان سر كلاس‌ها آراي افراد ديگر را خوانده‌اند و حالا همان‌ها را درس مي‌دهند.

اسير زمين دشمن شده‌ايم!

من معتقدم در اين جنگ نرم نيز دانشجويان به‌عنوان افسران جوان اين ميدان، خودشان به سرعت تبديل به فرماندهان خواهند شد، به شرطي كه تجربه دفاع‌مقدس را تكرار نكنيم. اين تجربه در نهايت تجربه ابتري بود. يعني افرادي كه در دفاع‌مقدس آن پيروزي‌ها را رقم زدند، بعداً آمدند از اصل خود دور افتادند. شما نگاه كنيد بعضي از اين فرماندهان رفتند اقتصاد خواندند و بعداً از اصل دفاع‌مقدس فاصله گرفتند. بعضي ديگر كه نوزده ساله بودند و هنوز ديپلم نداشتند، سيستم، اين‌ها را قبول داشت و شده بودند فرمانده لشكر. وقتي يك روز آمدند كه كانديداي رياست جمهوري شوند، براي اينكه رأي مردم را جمع كنند، كنار هواپيماي ايرباس ايستادند و عنوان دكترا و خلباني‌شان را به رخ مردم كشيدند و از مردم خواستند به خاطر چشم سبز و مدرك دكترا و درجه خلباني به اين‌ها رأي بدهند! اين فقط در مورد آن‌ها نبود، بلكه روحانيت ما هم همين بلا سرش آمده است. در انتخابات خبرگان، فردي كه اتفاقاً در درون نيروهاي مسلح هم مسئوليت عقيدتي ـ سياسي داشت و بايد از فرهنگ دفاع‌مقدس بهره‌هاي زيادي برده باشد، تمام پلاكاردها و بنرها و تابلوهاي تبليغاتي‌اش براي رفتن به مجلس خبرگان رهبري اين بود كه دكتر فلاني؛ در صورتي كه كسي كه وارد مجلس خبرگان مي‌شود، شأن يك مجتهد و فقيه است و بهتر است يك آيت‌الله العظمي باشد، يك نشانه عظماي خدا باشد. ببينيد! اين‌قدر ما اسير زمين و قواعد دشمن شده‌ايم كه كلمه دكتر مي‌آيد جلوي آيت‌الله و سردار ما تا مقبوليت كسب كند. اين نشان‌دهنده انحطاط ماست.

لذا هشدار مي‌دهم به دوستان جواني كه وارد جنگ نرم شدند و تاريخ و عصرشان، عصر جنگ نرم است و دفاع‌مقدسي با كاركردهاي جنگ نرم را در پيش دارند، بدانند كه در مقابل اين هجوم بي‌امان ناتوي فرهنگي، قتل عام شديدي از نسل قبلي و بعدي دارد صورت مي‌گيرد كه اگر توكل به خدا كنيم، حركتمان مثبت خواهد بود و نتيجه هم مطلوب؛ هر چند ما تكليف‌گرا هستيم و نتيجه، فرع بر انجام تكليف‌ ماست. روش‌هاي جنگ تحميلي در دفاع‌مقدس قبلي اين بار در اين دفاعي كه بيشتر جنگ نرم است با همان شيوه قابل تكرار است، اما با توان مديريتي جديد، مديريت بر حب و بغض و مديريت بر شك و يقين. فرماندهي در اينجا فرماندهي توپ و تانك نيست، اينجا كسي فرمانده است كه بتواند اقناع و ارضا كند؛ اين، مديريت ذات اين ميدان است و امكان‌پذير است.

مصاحبه از:علي‌رضا كميلي، سميه طبري

منبع: نشریه امتداد شماره ۴۸