انتخابات دهم ریاست جمهوری و مدیریت انقلاب رنگی در ایران (2)
مقدمه
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، دو رویكرد از سوی ایالات متحده آمریكا و قدرتهای غربی، جهت مواجهه و مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران شكل گرفت. رویكرد نخست بر تغییر رفتار از طریق اعمال تحریمهای اقتصادی و منزوی كردن جمهوری اسلامی متمركز شد و در مقاطع مختلفی نیز مورد استفاده قرار گرفت. رویكرد دوم خواهان تغییر رژیم ایران بود كه از دو طریق دنبال شد. طریقهی اول در پی به كارگیری قدرت سخت بود كه با تحمیل و حمایت از جنگ هشت ساله عراق علیه ایران و همچنین وضع تحریمهای اقتصادی پیگیری شد و طریقهی دوم كه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به خصوص پس از رخداد 11 سپتامبر 2001، با جدیت بیشتری دنبال شده است، به استفاده از «قدرت نرم» و توسل به شیوههای «براندازی نرم» باز میگردد.
در این بین پیامدهای ناگوار بكارگیری قدرت سخت در جنگ با افغانستان و عراق از یك سو و تجربهی موفق برپایی انقلابهای رنگی در كشورهای پسا كمونیستی از سوی دیگر، بیش از پیش واشنگتن را جهت توسل به قدرت نرم برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران ترغیب نمود. همچنین شكست طرحهای مختلف جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی از طریق روشهای سخت نظیر تهاجم نظامی و تحریم اقتصادی نیز مزید بر علت شد و ایالات متحده آمریكا را به سوی اتخاذ شیوههای براندازی نرم به منظور مقابله با جمهوری اسلامی ایران سوق داد.
توسل به شیوههای «براندازی نرم» در ایران
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، دو رویكرد از سوی ایالات متحده آمریكا و قدرتهای غربی، جهت مواجهه و مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران شكل گرفت. رویكرد نخست بر تغییر رفتار از طریق اعمال تحریمهای اقتصادی و منزوی كردن جمهوری اسلامی متمركز شد و در مقاطع مختلفی نیز مورد استفاده قرار گرفت. رویكرد دوم خواهان تغییر رژیم ایران بود كه از دو طریق دنبال شد. طریقهی اول در پی به كارگیری قدرت سخت بود كه با تحمیل و حمایت از جنگ هشت ساله عراق علیه ایران و همچنین وضع تحریمهای اقتصادی پیگیری شد و طریقهی دوم كه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به خصوص پس از رخداد 11 سپتامبر 2001، با جدیت بیشتری دنبال شده است، به استفاده از «قدرت نرم» و توسل به شیوههای «براندازی نرم» باز میگردد.
در این بین پیامدهای ناگوار بكارگیری قدرت سخت در جنگ با افغانستان و عراق از یك سو و تجربهی موفق برپایی انقلابهای رنگی در كشورهای پسا كمونیستی از سوی دیگر، بیش از پیش واشنگتن را جهت توسل به قدرت نرم برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران ترغیب نمود. همچنین شكست طرحهای مختلف جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی از طریق روشهای سخت نظیر تهاجم نظامی و تحریم اقتصادی نیز مزید بر علت شد و ایالات متحده آمریكا را به سوی اتخاذ شیوههای براندازی نرم به منظور مقابله با جمهوری اسلامی ایران سوق داد.

راهبردهای براندازی نرم بر ضد جمهوری اسلامی ایران
طی سالهای اخیر به خصوص پس از رخداد 11 سپتامبر 2001، در ایالات متحده آمریكا، دیدگاه «براندازی نرم» به منظور مواجهه با نظام جمهوری اسلامی ایران، از طرفداران بیشتری برخوردار شده است. مطابق با این دیدگاه كه با اتكا بر راهبرد «فشار از بیرون و تغییر از درون» و همچنین «منازعات غیرخشونتآمیز» سامان یافته، حمایت از حركتهای داخلی در ایران برای تغییرات آرام، مد نظر ایالات متحده آمریكا قرار گرفته است. بر این اساس رهبران آمریكا هیچگاه سیاست خود مبنی بر حمایت از حركتهای داخلی در ایران برای تغییرات آرام را پنهان نكردهاند و به همین منظور نیز تهدیدهای مختلفی را برای نظام جمهوری اسلامی ایران بوجود آوردهاند.
طبق این دیدگاه از یك سو انجام عملیات گسترده نظامی برای تغییر رژیم ایران، مؤثر و معطوف به نتیجه نخواهد بود و از سوی دیگر نیز نمیتوان به خاطر پرهیز از رویارویی نظامی با ایران، نظام جمهوری اسلامی را به حال خود رها ساخت. همچنین در شرایطی كه سیاست «تحریم» و «انزوا» نیز نتوانسته مسیر اصلی انقلاب اسلامی را منحرف سازد، لذا آمریكاییها به این نتیجه رسیدهاند كه باید نهایت براندازی نرم جهت تغییر رژیم در ایران استفاده نمایند. از این رو رویكرد مذاكره و استفاده از قدرت نرم در برخورد با ایران، توسط موسسات و مخازن فكری مختلفی پیگیری میشود. در این بین «شورای انگلیسی ـ آمریكایی اطلاعات امنیتی» و «موسسه مطالعاتی بروكینگز» در ایالات متحده معتقدند كه با توجه به درگیر شدن دولت آمریكا در افغانستان و عراق، باید در برخورد با ایران به شیوههای نرم روی آورد. این رویكرد، برخورد نظامی با ایران را اشتباهی بزرگ میداند كه عامل درگیر شدن آمریكا در جبههای بسیار سختتر از عراق خواهد شد.
یكی دیگر از مراكزی كه در چارچوب «عملیات نامتقارن» علیه ایران فعالیت میكند، مؤسسه آمریكایی «اینترپرایز» است. در این مؤسسه افرادی همانند «مایكل لدین»، «برنارد لوئیس» و «سام براون بك» فعالیت میكنند. افراد یاد شده بر ضرورت تعارض با ایران تأكید دارند، اما در شرایط موجود، بهره گیری از ابزارهای نظامی را غیرمطلوب و غیرمؤثر میدانند. استراتژیستهای مؤسسه «اینترپرایز» معتقدند كه هرگونه اقدام سرعتی و عملیات سریع، منجر به شكلگیری فرایندهایی میشود كه امكان مهار آن وجود نخواهد داشت. بنابراین اقدامات نامتقارن كه برخلاف عملیات نظامی، برای دوران طولانی سازماندهی شده است، بهترین راه برای تغیر رژیم در ایران محسوب میشود. در واقع برنامهریزان عملیات نامتقارن اعتقاد دارند كه هرگونه تعجیل در اقدامات امنیتی، میتواند نتایج مخاطرهآمیزی را در پی داشته باشد.
«موسسه تحقیقاتی هادسون» و «انستیتوی سیاست خارجی» نیز به طرح این ایده میپردازند كه دولت آمریكا باید حداكثر توان خود را برای بیاثر كردن تبلیغات دولت جمهوری اسلامی به كار بندد تا حمایت داخلی خود را در ایران از دست بدهد. «ریچارد آرمیتاژ» معاون اسبق وزیر امور خارجه آمریكا و«مارك پالمر» از حامیان این دیدگاه هستند و تنها راه سرنگون كردن نظام جمهوری اسلامی ایران را پیگیری مكانیسمهای «جنگ نرم» با استفاده از سه تاكتیك «دكترین مهار»، «نبرد رسانهای» و «ساماندهی یا پشتیبانی از نافرمانی مدنی» میدانند. این گروه بر تاثیر ابزارهای رسانهای تاكید دارد و از رسانههایی چون «صدای آمریكا» و «رادیو فردا» به عنوان ابزار خنثی كردن اقدامات دولت جمهوری اسلامی ایران یاد میكند.
راهبرد توسعه ایده حاكمیت دوگانه در ایران
مطابق با این راهبرد چنین تصور میشد كه تحقق اصلاحات غربی در دستگاه حكومتی ایران و تاكید بر حاكمیت دوگانه، به راحتی میتواند به ایده فروپاشی جمهوری اسلامی از درون را تحقق بخشد. در واقع آمریكاییها گمان میكردند مدل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی كه تحت تاثیر «پروستریكا» و «گلاسنوست» از سوی «گورباچف» راه را برای فروپاشی نظام شوراها فراهم كرد، توسط «سید محمد خاتمی» در ایران تكرار خواهد شد. به همین سبب پس از پیروزی خاتمی در دوم خرداد 1376، تلاش وسیع رسانههای غربی آغاز شد و سعی كردند پیروزی رئیس جمهور جدید ایران را به معنای نفی رهبری و ولایت فقیه و تغییر نظام، تفسیر و تحلیل كنند. اگر چه این تحریكات تا آخرین روزهای حاكمیت اصلاح طلبان ادامه داشت و در پی رویدادهای پر شتاب سیاسی این دوره، فراز و فرود مییافت، با این حال ایدهی آنها پس از مدت اندكی رنگ باخت و به شكست طرحهای خود واقف گشتند.
مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنه ای، در همان زمان و با اشاره به وجود یك طرح همه جانبه آمریكایی برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی، فرمودند: «این طرح، طرح بازسازی شدهای است از آنچه كه در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد. به نظر خودشان میخواهند همان طرح را در ایران اجرا كنند. دشمن این را میخواهد... [اما] اینها در چند مورد اشتباه كردند: اشتباه اولشان این است كه آقای خاتمی، گورباچف نیست. اشتباه دومشان این است كه اسلام، كمونیسم نیست. اشتباه سومشان این است كه نظام مردمی جمهوری اسلامی، نظام دیكتاتوری پرولتاریا نیست. اشتباه چهارمشان این است كه ایرانِ یكپارچه، شوروی متشكل از سرزمینهای به هم سنجاق شده نیست. اشتباه پنجمشان این است كه نقش بیبدیل رهبری دینی و معنوی در ایران، شوخی نیست». (1)
راهبرد فروپاشی از درون به سبك انقلاب های رنگی
بدین ترتیب هنگامی كه غرب متوجه شكست ایده حاكمیت دوگانه در ایران شد، توجه خود را به ایده فروپاشی از درون به سبك و سیاق انقلابهای رنگی در برخی از جمهوریهای آسیای مركزی (گرجستان، اوكراین و قرقیزستان) معطوف ساخت. در این راستا مباحث مربوط به برپایی «رفراندوم»، به عنوان الگویی كه به صورت مسالمتآمیز به تغییر رژیم منجر میشود، مطرح شد و همزمان طرحهای مختلف دیگری نیز جهت عملی ساختن تهدیدهای نرم، پیگیری شد. بدین ترتیب دولت آمریكا توجه خود را به رویكرد «براندازی نرم» و استفاده از قدرت نرم جهت عملی ساختن تهدیدهای نرم، معطوف ساخت.
بر این اساس از جمله مهمترین روشهای به كار گرفته شده توسط آمریكاییها جهت تحقق هدف براندازی نرم میتوان به ایجاد بیثباتی و بحرانسازی در داخل، دامن زدن به گسستهای قومی و مذهبی، حمایت از گروههای تجزیه طلب، تلاش برای ایجاد تفرقه و تشدید اختلافات داخلی، تخریب نیروهای انقلابی، اختلاف و تنش بین جناحهای سیاسی و قوای سه گانه، ایجاد گسست بین حكومت و مردم، تشكیك در مشروعیت نظام، ناامنسازی فضای عمومی براساس رعب و وحشت، ایجاد هراس دائمی از اقدام نظامی بر علیه ایران، تخریب چهرهی كارگزاران دولت و حكومت اسلامی، تضعیف حاكمیت، ایجاد حوادث تروریستی، شكل دادن به نارضایتی در جامعه، ایجاد نابسامانی اقتصادی، القای ناكارآمدی نظام سیاسی در عرصههای مختلف، تبلیغ بر علیه انقلاب اسلامی، رواج ایران هراسی در منطقه و اجرای برنامههای تبلیغی بسیار گسترده علیه نظام در سطح بینالملل اشاره كرد. همچنین تلاش برای تحریم انتخابات، تحصن، افشاگریهای كاذب و شایعهسازیها، رادیكالیزه كردن فضای سیاسی كشور، تشویق به افراط و تفریط در فضای دانشگاهها، دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشكلهای دانشجویی، نهادهای غیردولتی و صنعتی نیز از دیگر ابزارهایی است كه جهت فشار بر ایران به كار گرفته شده است.
از سوی دیگر در بعد داخلی نیز تحریك اقوام و اقلیتهای مذهبی جهت ایجاد آشوب و بلوا در كشور و همچنین ایجاد تفرقه میان اقشار اجتماعی و گروههای سیاسی، پیگیری شد. به نحوی كه آمریكا با طرح و پیگیری تبلیغات گسترده مبنی بر وجود شكاف و دوگانگی بین سران و مقامات سیاسی ایران، سعی كرده طیف یا گروه خاصی را با خود همسو نماید. همزمان با این اقدامات، ایالات متحده آمریكا سعی كرده با جلوگیری از دسترسی ایران به تجهیزات نظامی مدرن و تكنولوژی پیشرفته و همچنین اعمال تحریمهای اقتصادی و جلوگیری از اعطای اعتبارات خارجی به ایران، نظام جمهوری اسلامی را ناكارآمد جلوه داده و بدین ترتیب نارضایتیهای عمومی را در ایران افزایش دهند.
در این راستا آمریكا از سال 2005، به صورت علنی شروع به اختصاص بودجههای كلانی جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران نمود. این اقدام آمریكا كه پس از انقلاب، نخستین فعالیت رسمی واشنگتن جهت تخصیص بودجه به نهادها و اشخاص در داخل و خارج ایران محسوب میشد، علاوه بر آنكه دخالت در امور داخلی كشور دیگر به شمار میآید، نقض آشكار «معاهده الجزایر» نیز میباشد. از این رو مطابق با این سیاست، آمریكا از یك سو به دخالت علنی در امور داخلی ایران اعتراف نموده و از سوی دیگر به صراحت قواعد و پیمانهای بینالمللی را زیر پا گذاشته است.
به هر روی آمریكا در سال 2005، به اختصاص بودجهای 3 میلیون دلاری تحت عنوان «حمایت از دموكراسی در ایران» پرداخت. (2) پس از آن «كاندولیزا رایس» وزیر خارجه آمریكا در 14 فوریه 2006، با حضور در برابر كمیته روابط خارجی مجلس سنا، خواستار بودجهای 75 میلیون دلاری برای ارتقاء آزادی و حقوق بشر در داخل ایران شد. افزایش ناگهانی این مبلغ جهشی بسیار چشمگیر بود. از مبلغ یاد شده 1/36 میلیون دلار به شبكههای تلویزیونی و رادیویی كه برای ایران برنامه پخش میكنند، 10 میلیون دلار برای دیپلماسی عمومی و برنامههای تبادلاتی همچون كمك به ایرانیانی كه قصد تحصیل كردن در آمریكا را دارند، اختصاص داده شده بود. مبلغ 20 میلیون دلار نیز به حمایت از تلاشهای گروههای جامعه مدنی داخل و خارج از ایران اختصاص داده شد كه شامل رسانهها، سازمانهای غیردولتی فعال در زمینههای حقوقی و حقوق بشر بود.
علاوه بر این كنگره آمریكا در سال 2007 نیز در راستای «توسعه دمكراسی در ایران»، حدود 66 میلیون دلار اختصاص داد كه بخش اعظمی از این مبالغ در پخش برنامههای رادیو تلویزیونی و ارائه خدمات اینترنتی به زبان فارسی مصرف شد. (3) در این سال «دیوید دنهی»، یكی ازمشاوران بخش خاورنزدیك وزارت خارجه آمریكا، مسئول نظارت برتوزیع میلیونها دلاری شد كه قرار بود صرف ساختن یك «ایران دموكراتیك» شود. در این راستا در سال 2008 نیز 75 میلیون دلار برای آنچه «حمایت و پیشبرد دموكراسی در ایران» نامیده شد، بودجه اختصاص یافت. در متن این بودجه پیشنهادی ذكر شده بود كه قرار است از این مبلغ برای ارتقای جامعه مدنی، آزادی رسانهها و آزادی اطلاعات در ایران استفاده شود. (4)
تلاش غرب برای برپایی انقلاب رنگی در ایران
مخالفین جمهوری اسلامی بر این عقیدهاند كه ساخت روابط سیاسی و اجتماعی در فضای كنونی ایران، در تمام زمینهها، برای بهرهبرداری و عملیاتی كردن الگوهایی چون انقلاب رنگی آماده است. بر این اساس، جمهوری اسلامی، نظامی است كه یكی از لایهها و رویههای آن را، به هر ترتیب، انتخابات شكل میدهد و نظام انتخاباتی بالنسبه فرصتخیزی دارد و از این رو، مستعد الگوهای مسالمتآمیز تغییر همچون انقلاب رنگی است. چنانكه وقوع این انقلاب در كشورهایی چون گرجستان، اوكراین و قرقیزستان، پیامد حضور گسترده مردم در عرصه انتخابات بوده است. در این كشورها، كاندیداهایی كه در انتخابات شركت میكرد، درستی برگزاری و یا نتایج آن را با تردید مینگریستند و از این طریق میتوانستند نه فقط مشروعیت انتخابات، بلكه مشروعیت نظام یا حاكمان برگزاركننده انتخابات را به زیر سؤال ببرند. این تلقی مبین آن است كه مخالفین جمهوری اسلامی میبایست، از این پس، از راهبرد قدیمی خود در مواجهه با انتخابات در جمهوری اسلامی یعنی راهبرد تحریم، عدول كنند. به واقع، تجربه نشان داده كه تحریم انتخابات یا شركت اقلیتی از مردم در آن، به تنهایی برای اثبات عدم مشروعیت رژیم كافی نیست. در بسیاری از نقاط جهان، بخش عظیمی از مردم در روز انتخابات در خانه میمانند و یا خود را به كار، تفریح و سرگرمی مشغول میكنند و زحمت رفتن پای صندوق رأی را به خود نمیدهند. این امر، كوچكترین علامت سؤالی در برابر مشروعیت رژیم حاكم بر آنها قرار نمیدهد. از سوی دیگر، تجربه نشان داده كه تشویق فزاینده به تحریم، لزوماً با اقبال جامعه ایرانی مواجه نخواهد شد و رفتار انتخاباتی مردم ایران، از این لحاظ، قابل پیشبینی نیست. (5)
در این راستا، مایكل لدین كه در زمان دولت ریگان، واسطه ایالات متحده در ماجرای ایران- كنترا بود، پیش از نهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در مقالهای با عنوان «سریعتر، لطفا!» ، به حمایت از طرح ملی رفراندوم با عنوان شصت میلیون دات كام پرداخت كه از سوی مخالفین جمهوری اسلامی در بیانیهای پیشنهاد شده بود. وی در این مورد مینویسد:
«یك رفراندوم ملی از سوی عده زیادی از شخصیتها و رهبران مهم و صاحب اعتبار كه عمدتاً در ایران ساكنند و برخی نیز از قربانیان شكنجه و زندانیان میباشند، پیشنهاد شده است. تنها انتخابات مهم و سودمند برای ایران، رفراندوم بر سر مشروعیت رژیم خواهد بود. تاكنون هیچ كدام از رهبران غربی، این فراخوان ایرانیها برای رفراندوم را تأیید نكردهاند، امّا هماكنون زمان آن است. اگر روحانیون به شكل غیر منتظره طرح رفراندوم را بپذیرند، ممكن است پیروز شوند و از مردم تأیید مشروعیت خود را میگیرند. در صورت شكست نیز از دو حال خارج نیست. یا ممكن است كه به شكل صلحآمیز قدرت را واگذار نمایند و یا با واگذاری قدرت مخالفت كنند. در این صورت، دیگر هیچ قدرت غربی نباید در فراخوان برای انقلاب دموكراتیك در ایران غفلت و كوتاهی نماید. یك غرب متحد میتواند آن كاری را برای ایران انجام دهد كه قبلاً برای اوكراین انجام داده است». (6)
در واقع، هدف لدین در همین جمله آخر نهفته است. وی از غرب میخواهد در ایران همان انقلابی را انجام دهد كه قبلاً با نام انقلاب مخملی یا نارنجی در اوكراین انجام داده بود. در پایان این بخش، باید به این نكته جامعهشناختی نیز اشاره كرد كه الگوهای كنش جمعی در جامعه ایرانی، عمدتاً با شیوههای عمل جنبشهای اجتماعی، به ویژه در گونه نوین آن همخوان است و مردم ایران، در مقاطع مختلف تاریخی، كمتر به عمل در چارچوبهای صرفاً حزبی و متصلب و یا سازمانهای چریكی و مبارزات مخفی، اقبال نشان دادهاند. به بیان دیگر، نوع كنشگری جنبشهای جدید اجتماعی، با شیوههای متداول و جاافتاده كنش جمعی در جامعه ایرانی متناسب است.
در واقع، دوم خرداد محمل بروز و نمایش نوعی از كنشهای جمعی، هویتی و شبكهای بود كه تا آن زمان محمل دیگری برای تظاهر خود نیافته بودند. این رویداد، نشانگر آن بود كه جنبش یا خرده جنبشهایی در بطن جامعه شكل گرفتهاند كه انتخابات را بهانهای برای ابراز یا احراز هویت خود، مخالفت با الگوهای قالبی فرهنگی، ابداع هنجارهای جدید و گرایش به سبكهای متفاوت زندگی قرار دادهاند. بر این اساس، نوع كنش جمعی صورت گرفته در نهمین انتخابات ریاست جمهوری را كه به پیروزی محمود احمدینژاد انجامید نیز میتوان در همین چارچوب ارزیابی كرد. در واقع، در این دوره، بخشی از نیروها و اقشار متنوع اجتماعی، به ویژه محرومان و اسلامگرایان كه میپنداشتند در فضای گفتمان دوم خرداد، جایی برای آنها در نظر گرفته نشده است، حضور احمدینژاد و شعارهای وی را به مثابه فرصتی سرنوشتساز برای ابراز و احراز هویت خود در جغرافیای اجتماعی ایران شمردند و انتخابات را كه به ظاهر، رویدادی ادواری، قالبی و مختص احزاب و برنامههای آنهاست، به فرصتی برای بروز رفتار جمعی از نوع جنبشی تبدیل نمودند. این ویژگی كه در چند سال گذشته، به ویژه به هنگام انتخابات بروز یافته است، نشانگر استعداد بینظیر جامعه ایرانی برای اجرای پروژههایی نظیر انقلاب رنگی است؛ به خصوص كه در هنگام برگزاری انتخابات (به ویژه انتخابات ریاست جمهوری)، فضای سیاسی- اجتماعی بازتر میشود و متناسب با آن ظرفیت سركوب كنشهای جمعی كاهش مییابد.
بررسی انتخابات دهم ریاست جمهوری
با توجه به مبانی ذكر شده در شماره اول این مقاله با عنوان " انقلاب رنگی، چیستی، چرایی و چگونگی " و نیز بخش مقدماتی این مقاله می توان نتیجه گرفت كه همانطور كه گفته شد پتانسیل برپایی انقلاب رنگی در ایران از سوی كشورهای غربی در انتخابات اخیر وجود داشت و در حقیقت عامل خارجی به عنوان یكی از اجزای مهم حمایت و پشتیبانی از انقلاب رنگی از مدتها قبل در ایران فراهم بود كه این عامل خارجی در حوادث اخیر به وسیله عوامل داخلی تكمیل شد و زمینه برپایی جدی انقلاب رنگی در ایران را فراهم ساخت.
در بعد داخلی همانطور كه ذكر شد، پیاده نظام داخلی با همكاری عوامل خارجی به دنبال تشكیك در نتایج انتخابات و راه اندازی شورش های و اعتصابات گسترده جهت قدرت نمایی و در نهایت تحمیل خواسته معترضان به نظام حاكم بر می آمد. امری كه در انتخابات دهم ریاست جمهوری و به هنگام اعلام نتایج آرا به وقوع پیوست. همچنین در این دوره به سبك تمامی انقلاب های رنگی كه تاكنون رخ داده است استفاده از رنگ سبز به عنوان نماد تبلیغاتی یكی از كاندیداها موجب شد تا در مرحله پس از انتخابات این رنگ به عنوان نماد مخالفان در اعتراض به نتایج انتخابات تبدیل شود تا به سبك سایر انقلاب های رنگی ، مخالفان از یك رنگ خاص یا گل خاص به عنوان نماد استفاده نمایند مانند انقلاب گل رز در گرجستان، انقلاب نارنجی در اوكراین و انقلاب لاله ای در قرقیزستان.
حضور 40 میلیونی و شركت 85 درصدی مردم در انتخابات دهم ریاست جمهوری، ضربه سنگینی بر پیكر نظام سلطه وارد كرد این حضور عظیم در پای صندوقهای رأی كه در دنیا بی نظیر است، ضمن تحكیم هر چه بیشتر پایه های نظام جمهوری اسلامی، دمكراسی غرب را به شدت با چالش مواجه كرد و جای تردیدی باقی نگذاشت كه نظام مردمسالاری دینی میتواند الگو و نمونه جایگزین مناسبی برای نظام لیبرال دمكراسی باشد.
از اینرو غرب و غرب باوران سیلی خورده از حماسه 22 خرداد و ناامید از توطئههای 30 ساله، در حالی كه ادامه حاكمیت خود به جهان را با اندیشه لیبرال دمكراسی به خطر افتاده می بینند نگران و عصبانی از این شرایط فتنه دیگری كه از چند ماه قبل با همراهی مدعیان اصلاحات و با اطمینان آنان از شكست قطعی در انتخابات كلید خورده بود را به اجرا در آورند.
شواهد و مستندات غیرقابل انكار حاكی از آن است كه برای اغتشاشگران و حامیان افراطی و ساختارشكن یكی از نامزدها بحث پیروزی یا شكست وی در انتخابات مطرح نبوده بلكه آنان از مدتها قبل پروژه غائله و اغتشاش را طراحی كرده بودند.
مصاحبه 20 روز قبل از انتخابات میرحسین موسوی با نشریه تایمز كه در پاسخ به سوال خبرنگار این روزنامه انگلیسی مبنی بر اینكه سیاست خارجی جمهوری اسلامی را رهبری ایران تعیین میكند؛ شما چه نقشی میتوانید درباره رابطه با آمریكا ایفا كنید؛ گفته بود "زمانی كه آیتالله خامنهای هم تظاهرات خیابانی را ببیند، قطعاً عقبنشینی خواهد كرد. " با این وضع معلوم میشود كه آنها پروژه اغتشاش را به منظور اجرای به اصطلاح انقلاب رنگی مدتها قبل از شروع انتخابات 22 خردادماه آماده كرده بودند و در انتخابات پیروز و یا شكست میخوردند این پروژه را عملیاتی میكردند. (7)
از طرفی میر حسین موسوی در حالی سردمدار اجرای چنین پروژه ای می شود كه حدود 20 سال از عرصه سیاسی و اجرایی كشور دور بود در مقابل عناصری كه وی را در برگرفته و به ادامه راه تشویق می كنند، كسانی هستند كه به اصطلاح فعالان سالهای اخیر در عرصه سیاسی محسوب می شوند.
براساس افشاگری هایی كه تعدادی از حامیان موسوی انجام داده اند اینان با نظرسازی و گزارش های یك جانبه، او را به این باور رساندند كه قطعاً پیروز انتخابات است بنابراین نباید به نتایج به دست آمده تن دهد.
برای نمونه چندی پیش مهدوی از اعضای شورای مركزی سازمان مجاهدین و عضو ستاد موسوی در گفتگو با خبرگزاری ایسنا اذعان داشت: "در مرحله نخست اعلام كردیم كه موج سبز در كشور راه افتاده و در مرحله بعد گفتیم كه آرای موسوی در حال رشد است در گام دیگر مدعی شدیم كه او با آقای احمدی نژاد به مرحله دوم می رود و بعد چنین القا كردیم كه موسوی قطعاً پیروز انتخابات خواهد بود القای چنین مطالبی موسوی را به این باور رساند كه پیروز انتخابات است " وی همچنین می افزاید: " كسانی كه اطراف موسوی را گرفته بودند افراطی ترین مواضع و هر چیزی كه دلشان می خواست القا می كردند " شواهد و مدارك بدست آمده حاكی از آن است كه اطرافیان موسوی همسو با بیگانگان و با الگوبرداری از انقلاب های از انقلاب های مخملی به دنبال فتنه انگیری و توطئه جدیدی بودند ودر این میان وی به ابزاری برای اجرای این پروژه تبدیل شده است. (8)
بیشك تطابق اغتشاشات اخیر و رفتارها و تحركات برخی اشخاص و گروهها در كشورمان با نمونههایی كه تحت عنوان انقلاب مخملی طی دهه گذشته در شماری از كشورها به وقوع پیوسته و در بالا به آن اشاره شد و شباهتهای موجود در تمامی آنها نشان از تلاش مرموزانه و بسیار پیچیده و سازمان یافتهای برای فراهم كردن زمینه یك پروژه و كودتای رنگی در ایران دارد.
تمامی براندازیهایی كه تاكنون با عنوان انقلاب مخملی در دنیا رخ داده دارای وجوه مشترك بسیاری با یكدیگر هستند. از جمله اینكه دولتهای حاكم غیرهمسو با غرب بودند و در همه این تحولات سیاسی جابهجایی قدرت از طریق كشاندن مخالفین به خیابانها و بحرانسازی صورت گرفته است و بهانه همه این به اصطلاح انقلابها، تقلب در انتخابات بوده است. در این میان غرب نیز به دلیل عدم همسویی دولتهای حاكم با آنها با همه توان از مخالفین حمایت كرده و آنان را به قدرت رسانده است.
اما آنچه قابل تامل است این كه در گزارش مستند مركز تحقیقات ضدتروریسم، مركز "سابان " وابسته به اندیشكده آمریكایی بروكینگز راهكارهای لازم برای كودتای مخملی در ایران و حمایت از مخالفان نظام را قبل از انتخابات طراحی و منتشر شده است.
این مركز آمریكایی در گزارش خود مناسبترین راه برای تغییر حكومت را حمایت گسترده از انقلاب مخملی در ایران دانسته و آن را بهترین و كمهزینهترین راه برای حل مشكلات آمریكا با ایران معرفی كرده است.
همچنین براساس اسناد و مدارك منتشر شده و نیز اعتراف برخی از عناصر مرتبط با پروژه اخیر، سناریونویسی و ایجاد التهاب برای فردای شكست در انتخابات ریاست جمهوری از حدود 6 ماه پیش از آن با قطعی دانستن شكست نامزدهای جبهه مدعی اصلاحطلبی آغاز شده بود و به ویژه طی 3 ماه اخیر با ترویج شایعه تقلب در انتخابات، سازماندهی برای اعتراض علیه تقلب ادعایی در دستور كار قرار گرفت. (9)
آنها به همین بهانه شبكههای چند هزار نفره را از جمله با محوریت شاخه جوانان احزاب افراطی جریان دوم خرداد و نهضت آزادی راهاندازی كردند و حتی كمیتهای از سوی مدعیان اصلاحطلبی تحت عنوان كمیته صیانت از آراء راهاندازی شد كه دستور كار اصلیاش با نزدیك شدن به روز 22 خرداد، القای عدم سلامت انتخابات و تشكیك و تردید در روند برگزاری آن بود. سایتهای وابسته نیز در كنار رسانههای بیگانه بهویژه "بیبیسی فارسی " به پوشش انبوه تولیدات "حلقه تشكیك و القای تقلب " پرداختند.
در همین زمینه پروفسور حمید مولانا استاد سابق علوم ارتباطات دانشگاه پانآمریكن در یادداشتی به هماهنگی انجام شده بین رسانهها و شبكههای مختلف اشاره میكند، مینویسد: "مقامات اطلاعاتی، امنیتی، و سیاسی آمریكا به خوبی اطلاع داشتند كه شكست "محمود احمدینژاد " در ایران غیرممكن است، ولی برای استفاده از موقعیتها و محیطی كه بتوانند بوجود بیاورند، خود را كاملاً آماده كرده بودند و با متفقین سیاسی در اروپا و كشورهای انگلستان، فرانسه، آلمان و غیره، سناریوی آن را هماهنگ میكردند. مدتها بود كه در اجلاس و نشستهای اصحاب رسانه، شبكههای تلویزیونی بیبیسی (انگلیسی و فارسی)، سیانان، فرانسه 24، دویچه وله، الجزیره، العربیه و عده قابل توجهی از نمایندگان و خبرنگاران مطبوعات آمریكا و اتحادیه اروپا خود را برای بازی در این صحنه آماده كرده بودند و با گروهها و افراد مورد نظر خود در داخل ایران همكاریهای بسیار نزدیكی داشتند. جای تعجب نبود كه در صحنه انتخابات ایران، محتویات و عناوین گزارشات، تصاویر و انگارهها و زمان اختصاص داده به آنها، شبیه یكدیگر بوده و عیناً مانند یك اركستر موزیك هدایت میشد. "
حمایت و هماهنگی بین آمریكا و كشورهای غربی با دنبالههای داخلی و عوامل آشوب و اغتشاش كاملاً نشان میدهد كه آنان در پی راهاندازی انقلاب مخملی هستند البته از دشمن انتظاری جز دشمنی نیست و در 30 سال گذشته از هیچ اقدامی برای دشمنی و ضربه زدن به ملت ایران كوتاهی نكرده است اما یقیناً جرم كسانی كه در داخل كشور با دشمن همراهی و با سوءاستفاده از احساسات پاك جوانان آنان را قربانی مطامع پلید خود می كنند، بسیار سنگین تر است و باید با قاطعیت با آنها برخورد شود.
با این حال كسانی كه در توهم ایجاد انقلاب رنگی در كشورمان به سرمی برند از این نكته كلیدی غافلند كه اینگونه به اصطلاح انقلابها در ایران اسلامی هیچ جایگاهی ندارد و با تحكیم هر چه بیشتر انسجام ملی در ایران، همزمان با شروع دهه چهارم انقلاب از یك طرف و درایت و هوشمندی رهبر معظم انقلاب اسلامی و دلبستگی مردم به اسلام و ولایت فقیه، احتمال پیروزی دشمنان با چنین پروژههایی كاملاً منتفی است. بدون شك اینبار نیز ملت ایران داغ ننگ را بر پیشانی بدخواهان خود هك خواهند كرد.
در همین رابطه نیز رهبر معظم انقلاب یك هفته بعد از برگزاری انتخابات در خطبههای نماز جمعه، آب پاكی را روی دست ناپاك آمریكا و صهیونیستها و بدخواهان داخلی ریختند و با صلابت و اقتدار از شكست این فتنه رنگین خبر دادند و فرمودند: "... این وضعیت دشمنان را به طمع انداخت و تصور كردند كه در ایران همه میتوانند همچون برخی كشورهای كوچك با چند ده میلیون دلار یك سرمایهدار صهیونیست، انقلاب مخملی كنند اما مشكل اصلی دشمنان نادان این است كه هنوز هم ملت ایران را نشناختهاند. "
بدون تردید با وجود نعمت ولایت فقیه در ایران اسلامی دشمنان هرگز به مقاصد شوم خود علیه ملت ایران دست نخواهند یافت.
پی نوشت ها:
1- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، ۱۹ تیر ۱۳۷۹
2- http://www.nytimes.com/2007/06/24/magazine/24ngo-t.html
3- كمك آمریكا به پیشبرد دمكراسی در آسیای میانه، خبرگزاری بیبی سی، 07 آوریل 2007
4- همان
5- انقلاب رنگی و جمهوری اسلامی، پژوهشكده مطالعات راهبردی، تهران، 1387، ص 139
6- همان، ص 144 و 145
7- http://www.time.com/time/world/article/0,8599,1904343,00.html
منبع: پایگاه اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی