حاشيه‌اي بر يك يادداشت؛ قدرت نرم

جناب آقاي دكتر حسين سليمي در يادداشتي كه به عنوان سرمقاله در شماره 947 روزنامه شرق به چاپ رسيده است، مطالبي را پيرامون رابطه ميان دو مقوله "قدرت نرم" و "جنگ نرم" مطرح كرده‌اند. سطور زير ضمن احترام به اظهار نظر ايشان، بنا دارد تا حاشيه‌اي بر اين اظهار نظر باشد كه البته يك تلقي متفاوت از چهارچوبه‌اي است كه يادداشت مزبور براي موضوع قدرت نرم قائل شده است.

اجمالاً، نويسنده در يادداشت خود ضمن مبنا قرار دادن تعريف جوزف ناي از قدرت نرم، اين وجه از قدرت را "توان رسيدن به اهداف مشترك و همكاري" قلمداد كرده است و نتيجه گرفته كه منظور از قدرت نرم آن است كه "قدرت اصلا از طريق جنگ و ادبيات جنگي به دست نمي‌آيد بلكه قدرت واقعي ريشه در فكر و انديشه و اقناع دارد... از اين رو قدرت نرم كه او (ناي) وارد ادبيات روابط بين الملل مي‌كند، اصولا ملازمت و رابطه‌اي با جنگ نرم ندارد." حال اينكه چرا بعضا اين ملازمت و رابطه موجود تلقي شده‌است؟ "به نظر مي‌رسد كه اين امر ريشه در تداوم نگاه تنازعي‌ آنها به روابط بين الملل دارد." منظور از آنها هم كساني هستند كه "تلاش دارند تمامي مفاهيم نوين را در درون همان ادبيات جنگي قرار دهند". از آن رو كه اصل يادداشت در دسترس است، همين براي درك منظور نويسنده كافي است.

1-جوزف ناي در دهه 80 ميلادي، عبارت جنگ نرم را براي بيان منظوري استخدام كرده است و مانند بسياري از مفاهيم در علوم انساني، اين مفهوم نيز از آن موقع تا كنون مي‌توانسته دستخوش تحولاتي شده باشد كه ظاهرا شده است و مقالات و متون علمي مختلفي از زاويه نگاه خود به مقوله قدرت نرم پرداخته‌اند كه مفاهيمي مانند اهداف مشترك و همكاري در ميان آنها ديده نمي شود.*

لذا استناد به خاستگاه يك مفهوم و تعميم آن به تمامي برداشت ها در تمامي زمان ها منطقي به نظر نمي‌رسد.

2-در اينجا ما با يك مفهوم مواجهيم كه مركب از دو واژه قدرت (power) و نرم (soft) است. اين درست است كه تعريف واحدي براي مفهومي مانند قدرت وجود ندارد اما تعريف آن به گونه اي كه ماهيت قدرت را دچار چالش كند، چه از جانب جوزف ناي باشد و چه از جانب كس ديگر، قابل پذيرش نيست. ما مي‌توانيم قدرت را توان تاثيرگذاري بر رفتار ديگران تعريف كنيم و يا آن تعريف مشهور را قائل شويم كه قدرت به معناي وادار كردن كسي به كاري است كه نسبت به آن تمايل ندارد. و يا هر تعريف ديگري كه به شكلي توان تبادر معناي اوليه قدرت را در ذهن داشته باشد. و اگر منظور ما چيز ديگري است، واژه ديگري را استخدام كنيم.

3-حال اين قدرت، هر پسوندي كه داشته باشد، اگر در جريان اعمال، با مقاومت مواجه شود، كار به نزاع و جنگ مي‌كشد و اگر غير آن باشد و حال به هر دليلي مقاومتي رخ ندهد، جنگي هم در كار نخواهد بود و براي فضاي به وجود آمده از اين اتفاق مي‌توانيم عبارات مختلفي را به كار ببريم و مثلا استعمال همسازي يا همكاري و مانند اينها دور از نظر نخواهد بود. مثل آنچه در جريان لشکركشي كوروش به بابل رخ داد. آن يك اعمال قدرت بود كه با ابزار هاي سخت هم انجام شد اما چون با مقاومتي روبه‌رو نشد، منجر به جنگ هم نشد. ما مي توانيم براي اينكه منجر به چه شده است، پاسخ‌هاي مختلفي در ذهن داشته‌باشيم. لذا استعمال عبارت جنگ نرم به‌عنوان پيامد احتمالي در جريان اعمال قدرت نرم حاكي از وجود مقاومت در برابر آن اعمال است.

4-پس تصور جنگ نرم برخلاف آنچه كه در سرمقاله شرق عنوان شده‌است، لزوما ناشي از نگاه تنازعي به روابط بين‌الملل نيست بلكه احتمالا ناشي از مقاومتي است كه در برابر يك اعمال قدرت صورت گرفته و احساس شده‌است. و مي‌توانيم چنين نيز استنباط كنيم كه از نگاه قائلين به جنگ نرم به عنوان پيامد اعمال قدرت نرم در ايران، برداشت حاوي اهداف مشترك، همكاري و همسازي براي كساني كه توان مقاومت ندارند يا اساسا به واسطه قرابت ذهني و عيني با مرجع اعمال كننده اين قدرت، لزومي به مقاومت نمي‌بينند، قابل تصور خواهد بود.

*مثلا نگاه كنيد به علي محمد نائيني ، "ابعاد تهديد نرم در استراتژي آمريكا"، فصلنامه علمي تخصصي عمليات رواني-سال چهارم، شماره بيست و يكم،(زمستان 1387 و بهار 1388)ص 50

نویسنده:یوسف سیفی

منبع: رجا نیوز